تبليغاتX
بوعلي سينا AVICENNA
صفحه نخست ارتباط با ما آرشیو مطالب لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
چهارشنبه پنجم بهمن 1390

بسم الله الرحمن الرحيم

حركتهاى بزرگ تاريخى بيش از هر چيز مديون شخصيتهاى برجسته اى است كه با نفوذ خود بر افكار و انديشه هاى ملت ها تحولات عميقى را در جامعه بشرى ايجاد كرده اند. آنان همچون انبياى عظام و اولياى الهى علاوه بر پايه گذارى تحولات و نهضتهاى فرهنگى شخصا براى تغيير وضع موجود و جايگزينى نظام مطلوب وارد ميدان شده و ماندگارترين تحولات اجتماعى را آفريده اند. پديده انقلاب اسلامى و نهضت امام خمينى (س ) نيز از همين منظر قابل شناسايى است ، چه اين انقلاب با رهبرى منحصر به فرد خود توانست مبداء تحولات بنيادين در حيات سياسى ، اجتماعى و فرهنگى ملت ايران و سر آغاز بسيارى از جنبشها و حركتهاى تحول زا در جوامع اسلامى شود.

مجموعه حاضر بانگاهى جديد به نظريه هاى انقلاب كه با بسيارى از نظريات انديشمندان علوم اجتماعى و سياسى جهان تفاوت دارد، به بررسى ويژگيهاى نگرش امام (س ) در خصوص انقلاب و تغيير و تحول اجتماعى پرداخته است تا از اين رهگذر چراغى فرا روى دانش پژوهان انديشه هاى جامعه شناحتى آن منوی معرفت دینی (فهرست موضوعی)حضرت قرار دهد.
از آنجا كه تحول اجتماعى مجموعه اى از تغييرها در عملكردهاى يك جامعه محسوب مى شود - كه جز از منظرى رفيع قابل مشاهده نيست - دگرگونى جوامع بطور عمده با مفهوم تغيير اجتماعى ، كه لزوما يك پديده جمعى است ، مورد بررسى قرار مى گيرد. تغيير اجتماعى ، شرايط و شكل زندگى يا زمينه فكرى و روحى بخش وسيعى از يك جامعه را دگرگون سازد؛ به طورى كه مى توان بين چند مقطع زمانى ، مجموعه تغييرات يا نتايج آنها را مشخص نمود. بر همين اساس كوهن (1) در كتاب خود دگرگونيهاى حاصل شده از فرآيند انقلاب را در تغيير تركيب طبقاتى نخبگان ، نهادهاى سياسى و دگرگون شدن وظايف و ساختار اجتماعى آنها دانسته است .

ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 0:29 |
شنبه یکم بهمن 1390

امامان معصوم ع وجود حاکمی را که رهبری اجتماع را به عهده گیرد و جامعه را از هرج و مرج و اختلالهای مضر به حیات اجتماعی نجات دهد یک امر لازم و طبیعی می دانندو بر ضرورت حکومت در جامعه اگر چه حکومت ایده آل اسلامی هم نباشد تاکید کرده اند.
حضرت علی ع می فرماید : و انه لا بد للناس من امیر بر او فاجر... ( نهج البلاغه خطبه ۴۰ ص ۱۲۵و۱۲۶) وجود حاکم و زمامدار برای مردم ضروری است چه حاکم نیکو کار و چه بد کار ...
سیره پیشوایان دین در تشکیل حکومت :
پیامبر گرامی ص پس از ابلاغ رسالت خویش به منظور اجرای قوانین و دستورات نجات بخش الهی حکومت تاسیس کرد و خود در راس حکومت زمام امور جامعه اسلامی را به دست گرفت . سپس اقدامات اساسی و حیاتی حکومتی را به اجرا گذاشت از جمله : به مناطق مختلف اسلامی حاکم اعزام و قضات را برای داوری نصب نمود سفرایی به نزد روسای قبایل و پادشاهان گسیل داشت و به جمع آوری مالیات و سر و سامان دادن به وضع اقتصادی پرداخت. ( ولایت فقیه حضرت امام خمینی ره ص۲۵)
بعد از اتمام دوران رسالت ختمی مرتبت ائمه معصومین ع نیز هر کدام به نوبه خود و شیوه متناسب با زمان خودشان بی وقفه برای ایجاد حکومت در جامعه تلاش کردند که بعنوان نمونه به دوران حکومت حضرت علی ع و امام مجتبی ع می توان اشاره کرد. البته بیشتر آنان به دلیل عدم آگاهی سیاسی مردم و نیز سلطه دشمنان موفق به تشکیل حکومت نشدند.
حاكميت ارزشهاى اسلامى
الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و امرو ا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور (حج: 41)
مؤمنان كسانى‏اند كه هرگاه قدرتى در زمين كسب نمايند ، نماز را به پا مى‏دارند و زكات مى‏دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و پايان ‏امور براى‏ خداست.

ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 1:6 |
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390

بازگشایی دفتر سیاسی طالبان در قطر، ورود هیئات حزب اسلامی حکمتیار به کابل، تقریبا سطر اول و درشت تمام میدیاها را به خود اختصاص داده است. موضع گیری های متفاوت به طور داغ بین حلقات بیرون مرزی در سایت ها بازار گرم دارد، تلویزیون مربوط به مسکینیار و عمر خطاب غالبابه کانون تبصره این سیاسیون مبدل گردیده است.

عده ای از پیویستن حزب اسلامی حکمتیار نظر به سابقه اش نگرانی های را ابراز می کنند. با مسؤلیت و بی مسؤلیت ظاهر شدن این گروها را به شمول شاخه ی حقانی در صحنه سیاست افغانستان مخالفت شدید خود را اظهار می دارند و مدعی اند که راکت باران کابل و کوچ اجباری شهریان کابل را از ترس خمپاره های کور و بی هدف حکمتیار که از چهار آسیاب منحیث شخص دوم مملکت صورت می گرفت به یاد دارند و از آن خاطره سیاهی به رنگ لنگوته ای حکمتیاردر ذهن های شا ن متنفرند. دلهره دارند که باز این لنگوته سیاهی ... قلب بر سر این ملت بی دفاع چه خواهد آورد؟

ترکی الفیصل رییس استخبارات سابق عربستان سعودی حکمتیار را شخص مرموز، غیر قابل اطمینان تعریف میدارد. او استدلال میکند که (حکمتیار در زمان حکومت استاد ربانی در سالهای1372 به بهانه بودن نیرویهای جنرال عبدالرشید دوستم فرماندار شمال افغانستان در کنار دولت وقت نیمۀ کابل را ظالمانه خراب ساخت، وقتی که دوستم میانه اش با استاد ربانی تیره شد حکمتیار برای به دست آوردن حق و حقوق جنرال دوستم بهانه ای تراشید ونیمۀ کابل را نیز به آتش کشاند و او در یک روز به هزاران راکت را در کابل فیر هفتاد هزار کشته را بجا گذاشت) به یقین که او وابسته و مقید به هیچ موازن نیست زیرا در نیمۀ سال 1358 با حفیظ الله امین رییس جمهور وقت تصمیم داشت حکومت ائتلافی را بسازد، با شهنواز تنی وزیر دفاع وقت همدست شد و کودتای را انجام داد که حکمتیار تنها یک هدف دارد مانند ماکیاولستی ها با توسل به هر وصیله ای نیل به هدف و اکنون سوال اینجاست که او مخالف حضور نیرو های ناتو در افغانستان است و حکومت کرزی را دست نشانده بیگانگان میداند، با تمایل طالبان به مذاکره حکمتیار با شتاب و عجله هیات را تحت ریاست قطب الدین هلال به کابل میفرستد و تمام موازن دیروزش را زیر پا میگذارد دیده شود که دیگر چه پلان را در سر میپروراند.

او جنون قدرت دارد تا زمانیکه بر اریکه قدرت تکیه نزند آرام نمی نشیند و پنج سال حاکمیت سخت گیرانه ی طالبان مخصوصا موضع گیری آنها در قبال حقوق زنان و مدیا و اعمال خشونت بار بالای مردم و حاکمیت استبدادی که آنها به وجود آوردند که از لحاظ جهالت بی نظیر بود و نمونه او را تاریخ به حافظه ای خود ندارد و مو را بر اندام مردم افغانستان حامیان حقوق بشر، دموکراسی و حقوق زن راست نموده است، زیرا مردم افغانستان خاطرات تلخ و وحشتناکی از آن دارد، اعمال نا بخردانه آنها که با ترور های زنجیره وی با واسکت های تعبیه شده از ماین شخصیت های ملی را در اماکن مقدسه، روزهای فاتحه در مساجد شریف دیگر پرده از چهره ی سفاک و خونریز این گروه ها گرفته شده که به تازگی در مراسم مذهبی عاشورا به مناسبت سوگواری از سالار شهداء جگر گوشه رحمت للعالمین حضرت محمد مصطفی (ص) سردار جوانان بهشتی اباعبد الله الحسین علیه السلام در زیارت ابولفضل العباس علیه السلام در کابل که سبب قتل و شهادت صد ها تن از زنان و مردان زائر گردید یکبار دیگر حادثه ای غم انگیز کربلا را در خاطره ها تداعی نموده اند، که مردم با ورود این گروها نا راضی اند و از این رو در آرایش قوه های برای مقابله با آنان در حالت شکل گرفتن است که به یقین تحرکات آمادگی ها در وجود ائتلاف ها عملا وجود دارد.

ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 18:25 |
جمعه شانزدهم دی 1390
روايت شده است اميرالمؤمنين(عليه السلام) مردى را ديد كه از روى دفترى دعايى طولانى را (به زحمت) مى خواند; امام(عليه السلام) به او فرمود: اى مرد خدا! آن خدايى كه اين دعاى طولانى را مى شنود، به دعاى كم و كوتاه نيز پاسخ مى دهد (يعنى نيازى به خواندن اين همه دعاى طولانى نيست) آن مرد عرض كرد: اى مولاى من، چه كنم؟ فرمود: اين كلمات (كوتاه و پرمحتوا) را بخوان:

اَلْحَمْدُ للهِ عَلى كُلِّ نِعْمَة، وَاَسْئَلُ اللهَ مِنْ كُلِّ خَيْر، وَ اَعُوذُ بِاللهِ مِنْ كُلِّ
ستايش خداى را بر هر نعمتى و از او خواهم هر خيرى را و پناه برم به خدا از هر
شَرٍّ، وَ اَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ كُلِّ ذَنْب.
شرّى و آمرزش خواهم از خدا از هر گناهى.
ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 2:48 |
یکشنبه یازدهم دی 1390

در ذكرمكتوب ابن زياد به يزيد
عبيداللّه زياد چون از قَتْل و اَسْر و نَهْب بپرداخت و اهل بيت را محبوس ‍ داشت ، نامه به يزيد نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست كه با سرهاى بريده و اُسراى مصيبت ديده چه عمل آورد، و مكتوبى ديگر به امير مدينه عمرو بن سعيد بن العاص رقم كرد و شرح اين واقعه جانسوز را در قلم آورد، و شيخ مفيد متعرّض مكتوب يزيد نشده بلكه فرموده :
بعد از آنكه سر مقدّس حضرت را در كوچه هاى كوفه بگردانيدند ابن زياد او را با سرهاى سايرين به همراهى زَحْر بن قيس براى يزيد فرستاد(372).
بالجمله ، پس از آن عبدالملك سلمى را به جانب مدينه فرستاد و گفت : به سرعت طىّ مسافت كن و عمرو بن سعيد را به قتل حسين بشارت ده . عبدالملك گفت كه من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدينه شتاب كردم و در نواحى مدينه مردى از قبيله قريش مرا ديدار كرد و گفت : چنين شتاب زده از كجا مى رسى و چه خبر مى رسانى ؟ گفتم : خبر در نزد امير است خواهى شنيد آن را، آن مرد گفت : اِنّا لِلّه وَاِنَّا اِلَيْهِ راجعُون . به خدا قسم كه حسين عليه السّلام كشته گشته . پس من داخل مدينه شدم و به نزد عمرو بن سعيد رفتم ، عمرو گفت : خبر چيست ؟ گفتم : خبر خوشحالى است اى امير! حسين كشته شد. گفت بيرون رو و در مدينه ندا كن و مردم را به قتل حسين خبر ده ، گفت : بيرون آمدم و ندا به قتل حسين دردادم ، زنان بنى هاشم چون اين ندا شنيدند چنان صيحه و ضجّه از ايشان برخاست كه تاكنون چنين شورش و شيون و ماتم نشنيده بودم كه زنان بنى هاشم در خانه هاى خود براى شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام مى كردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعيد رفتم ، عمرو چون مرا ديد بر روى من تبسّمى كرد و شعر عمرو بن معدى كرب را خواند:
شعر :
عَجَّتْ نِساءُ بَنى زِيادٍ عَجَّةً
كَعَجيجِ نِسْوَتِنا غَداةَ الاَْرْنَبِ(373)
آنگاه عمرو گفت : هذِهِ واعِيَةٌ بِواعَيةِ عُثمانَ؛ يعنى اين شيونها و ناله ها كه از خانه هاى بنى هاشم بلند شد به عوض شيونها است كه بر قتل عثمان از خانه هاى بنى اميّه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسين عليه السّلام آگهى داد(374).
و موافق بعضى روايات عمرو بن سعيد كلماتى چند گفت كه تلويح و تذكره خون عثمان مى نمود، و اراده مى كرد اين مطلب را كه بنى هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را كشتند حسين نيز به قصاص خون عثمان كشته شد. آنگاه براى مصلحت گفت : به خدا قسم دوست مى داشتم كه حسين زنده باشد و احيانا ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم ، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود، اما چه كنم با كسى كه شمشير بر روى ما كشد و اراده قتل ما كند جز آنكه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم .

ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 4:36 |
شنبه نوزدهم آذر 1390

مرحوم طبرسى در تفسير خود مجمع البيان گفته است كلمه : (اءجل ) (با فتحه همزه و سكون جيم ) در لغت به معناى جنايت است .
و راغب در مفردات گفته : كلمه (اءجل ) به معناى جنايتى است كه خوف آن رود كه در بلند مدت رخ بدهد، پس هر (اءجلى ) جنايت هست ولى هر جنايتى (اءجل ) نيست ، مثلا گفته مى شود (فعلت ذلك من اجله من اين كار را به خاطر او انجام دادم ) و اين كلمه بتدريج در معناى غير لغويش يعنى در تعليل استعمال شد، وقتى گفته مى شود: (فعلته من اجل كذا) معنايش اين است كه : (من اگر اين كار را كردم به علت فلان بود)، و خلاصه سبب عمل من فلان شى ء بود، و بعيد نيست كه استعمال كلمه مورد بحث در تعليل نخست از اينجا شروع شده باشد كه جرم و جنايتى رخ داده ، و ما فوق مجرم را تنبيه كرده و گفته است : (اساء فلان و من اجل ذلك ادبته بالضرب فلانى كار زشتى كرد و از اين جهت من او را با كتك تاديب كردم )، كه در حقيقت خواسته است بگويد: كتك زدن من ناشى بود از جنايت و جرمى كه آن جرم وى را آلوده ساخت ، و يا او خود را با آن جرم آلوده ساخت ، سپس بتدريج يكسره به عنوان تعليل استعمال شده ، چنين گفتند: (ازورك من اجل حيى لك و لاجل حبى لك منشا اينكه تو را زيارت كردم محبتى است كه به تو دارم و به علت محبتم نسبت به تو بوده است .

ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 15:29 |
پنجشنبه هفدهم آذر 1390

به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند یکتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.

از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان  معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.

برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:

۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم مي‏شويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مى‏گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل  سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند  و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.

در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خودبى‏تبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود

با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.

در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه  تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم.

برگرفته از:

http://www.parsquran.com/blog/?p=94
ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 1:1 |
شنبه دوازدهم آذر 1390

“بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است”
“بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد”

تصويري كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويري است كه بعضي اديان بزرگ ديگر نمايش مي دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به انسانهاي خوب و ابراز انزجار از انسانهاي بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبناي تصويري روشن از انسانهاي خوب و بد اشاره شده است. هدف اين مقاله اين است كه اين تصوير از انسانهايي كه خداوند آنها را دوست دارد برمبناي آياتي از قرآن تصوير شود.

همانطور كه در دو آيه بالا به آن اشاره شده است, قدم اول براي دريافت عشق خداوند, دنبال كردن مسيري است كه پيامبرانش به ما نشان داده اند. اين زيباترين تصويري است كه مي توان از عشق دو طرفه خالق و مخلوق ترسيم كرد. اگر خداوند را دوست داريد, قرآن شما را راهنمايي مي كند تا خود را آماده دريافت عشق خداوند بكنيد. ولي در عين حال به اين موضوع نيز اشاره شده است كه اگر از راه راستي كه پيامبران نشان داده اند پيروي نكنيد, مشمول عشق خداوند نخواهيد شد.

اين موضوع, احتياج به توضيحات بيشتري دارد تا منظور قرآن از راه درست و خصايل انسانهاي خوب آشكار شود. شايد بتوان گفت كه بارزترين مشخصه انسانهاي خوب كه در پنج آيه (۲:۱۹۵, ۳:۱۳۴, ۳:۱۴۸, ۵:۱۳ و ۵:۹۳) از آيات قرآن به آن اشاره شده است,نيكوكاري نسبت به بقيه انسانهاست. نيكوكاري مي تواند كمك به انسانهاي فقير, حمايت از يتيمان و يا حتي احترام به پدر و مادر باشد.

علاوه بر اين, بر طبق قرآن, انسانهايي كه خداوند دوستشان دارد انسانهايي هستند كه:

از خود در برابر گناه محافظت مي كنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷)
منصفانه قضاوت مي كنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸)
در راه خدا تلاش و مجاهده مي كنند (۶۱:۴)
خود را براي خداوند خالص مي كنند (۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸)
از كارهاي بد توبه مي كنند (۲:۲۲۲)
به خداوند توكل مي كنند (۳:۱۵۹)
و در برابرمشكلات صبور هستند (۳:۱۴۶)

از سويي ديگر, خداوند فردي را دوست ندارد كه:

به او معتقد نباشد (۳:۳۲, ۳۰:۴۵)
متكبر باشد (۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳)
به ديگران بدي كند (۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰)
ناسپاس باشد (۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸)
تجاوزكار باشد (۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵)
اسرافكار باشد (۶:۱۴۱, ۷:۳۱)
ديگران را گمراه كند (۲:۲۰۵, ۵:۶۴, ۲۸:۷۷)
عهد و پيمانش را بشكند (۸:۵۸, ۴:۱۰۷)
وبه داشتن مال و ثروت شادي كند (۲۸:۷۶)

برگرفته از:

http://www.parsquran.com/articles/love.htm
ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 2:8 |
دوشنبه سی ام آبان 1390


سیستم ضد موشک اس ۳۰۰ یکی از بهترین سیستم های ضد موشک است در مقاله زیر به برسی این سیستم پر قدرت می پردازیم.

ALMAZ-S-300 چند کانالی می باشد که یک سیستم دفاع هوایی با توان کار بالا و در هر نوع شرایط آب وهوایی قابل عملیاتی می باشد . و توانایی حمله به هواپیما با مانور بالا و همانطور که گفته شد به موشکهای کروز و موشکهای بالستیک و هر هدفی که دارای سرعت بالا باشد می باشد این سیستم دارای ماکزمیم برد 200 کیلومتر می باشد که بردی بالغ بر 90 کیلومتر برای اهداف ایرودینامیکی و 40 کیلومتر برای موشکهای بالستیکی می باشد .

لانچر اس ۳۰۰



موشک S-300 متشکل از پست فرماندهی و نهایتا 6 قبضه موشک و پست فرماندهی آن شامل ایستگاه کنترل منطقه نبرد و یک رادار تحصیل هدف می باشد . یک واحد موشک شامل رادار آشکار ساز هدایتی هدف چند منظوره و نهایتا 12 تریلر لانچر که هر کدام از آنها 4 موشک آماده به آتش را نگهداری می کنند .
این سیستم ممکن است پست فرمانـدهی را به طـور اتـوماتـیک پارامـترهایی از قبیل سرعت ،
فاصله ،ارتفاع و جهت را مشخص کند . و دوست و دشمن را ارزیابی محیط جنگ و هدفهای را که باید مورد اصابت قرار گیرد در میان واحدها توزیع می کند .
در این سیستم موشکها به صورت عمودی پرتاب می شوند بنابراین هر هدفی را در هر جهتی که حمله ور شود درگیر می شود . این سیستم بردی نزدیک به 200 کیلومتر دارد و از 10 متر تاسقف هواپیماهای جنگی را پوشش آتش می دهد . توان عملیات خودمختار سیستم S-300 ممکن است از پست فرماندهی فرمانده هان رده بالایی را برای بکار گیری این سیستم تقا ضا کند.

رادار مخصوص اس ۳۰۰




S-300 زمان پرتاب موشک ، عملیات اتوماتیک بالا ، درصد آتش راکاهش می دهد . این سیستم می تواند به طور همزمان با 6 هدف که با فرستادن 2 موشک به هر هدف درگیر شود .
موشکهای S-300 روی کانتینرهای مخصوص رها ، حمل و نگهداری می شوند که اینها به مدت 10 سال هیچگونه سرویس یا تنظیم یا بازرسی ندارد . موشکی به هر جهتی از جایگاه ی روی کانتینرها تعبیه شده است پرتاب می شوند .
زمانی که سیستم در جنگل یا جای ناهموار بکار گرفته می شود آنتن آن ممکن است روی یک دکل مخصوص مستقر گردد . رادار ابتدا هدف توسط آنتن Serch و تحصیل و سپس آنرا رهگیری می کند و هدایت موشک را از کلاتر های سخت زمینی و از محیط Jaming با دقت بسیار بالایی بر عهده می گیرد . در عملیات همزمان S-300 هدفها را توسط رادار مراقبت آرایه فازی دریافت می کند.


 



این سیستم می تواند ارتفاعی بین حداقل 10 متر وحداکثر 27000 متر را پوشش دهد و از دیگر خصوصیات این سیستم عکس العمل سریع می باشد . این سیستم دارای آتش زیاد و همزمان شش هدف را مورد حمله قرار می دهد که برای هر هدف 2 موشک می فرستد اجزای اصلی آن سیستم رادار چند منظوره 30NoE می باشد که درناتو به نام ( SLAP LIP ) معروف است . بخشهای دیگر آن حمل و نقل توسط لودر لانچر ، تلفن می باشد و شامل چهار موشک عمود پرتاب درکانتینرپوشیده و لانچر و ایستگاه کنترل آتش رادار بر روی شاسی سوار هستند.قسمت
تهیه نیرو مربوط به آنها نیز در این شاسی جایگزین شده است .

یک رادار چند منظوره جهت یابی و هدایت موشک و برای مقابله با ECM های سنگین در این سیستم تعبیه شده است که می تواند به راحتی ECM رااز بین ببرد که با علائم رادیویی دیجیتالی ( DATA ) بالا می رود و در وضعیت 58 درجه کاری قرار می گیرد و موقع حاضر به راه پایین روی سقف شیلتر جمع می شود .
برای استفاده از این رادار در مناطق جنگی و مناطق ناهموار آن را روی دکلی سوار می کنند که توسط آن می توان رادار را برای پرتاب عمودی موشک تراز کرد .
بطور کلی هر آتشبار شامل رادار ، ماشین ، پست کنترل فرماندهی و بالغ بر 12 تا TZL خودرو و در مجموع 48 موشک آماده دراستاندارد آتشبارروسی قرار دارد. بعلاوه دراستاندارد آتشبار روسی هر لشگر یا هنگ از سه آتشبار بعلاوه یک پست فرماندهی S3M6E و یک سیستم کنترل که توسط اداره ALMAZ ساخته شده است و قادر است بالغ بر 6 آتشبار S-300 PMU1 را کنترل کند که این سیستم همچنین برای استفاده از تلفیق با گروه آتشبار یا توپخانه موثر است .
یک سایت راداری زا این سیستم توانایی دنبال کردن همزمان 100 هدف را بالغ بر 300 کیلومتر را دارد . ومی تواند هدف هایی که تا سقف 10000 کیلومتر برساعت پرواز می کنند بطورخود کار نشانه گیری کند و روی هدف خطرناک تر لاک کند . دو نوع TEL در دسترس اپراتور می باشد که با نامهای 5PS5TE , 5PS5SE می باشد . نوع اول توسط کامیون 6.6 KRAZ-260B بکسل می شود . درحالیکه نوع دوم توسط کامیون تحرک بالا MAZ-54SM8 بکسل می شود .

موشک S-300 توسط اداره فاکل ساخته می شود که با سوخت جامد و یک مرحله ای کار می کند و قادر به حرکت با سرعت حداکثر 6 ماخ می باشد . کلاهک ترکشی آن 143 کیلو وزن دارد و از لانچرهایی که بر روی کانتینر سوار می شوند برای پرتاب موشک استفاده می شود .


برگرفته از وبسایت زیر:

http://iranianairforce.mihanblog.com/post/128
ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 11:48 |
یکشنبه بیست و دوم آبان 1390

در معنای حلم و حلیم
قرآن کریم در آیة 33 سورة یوسف از زبان یوسف می‌فرماید: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ»، «پروردگارا زندان دوست داشتنی‌تر است از آنچه مرا به سوی آن می‌خوانند و اگر مکر آنها را از من دور نسازی، با شهوت به جانب آنان کشیده می‌شوم و از جاهلان خواهم بود».[2]
اساساً در قرآن، «جاهلیت» یک اصطلاح دینی به معنای منفی است، و شالوده‌یی که کفر و کفار بر روی آن بنا می‌شود. در واقع، روحیة تکبر و احساس شدید شرف که از سر فرودآوردن در برابر هر قدرتی، خواه انسانی، خواه الهی، امتناع می‌کرد، کفار را بر آن می‌داشت که قاطعانه‌ترین مخالفت را با دین جدید نشان دهند. و در نتیجه؛ جاهلیت ریشه و سرچشمة کفر بود.
در مقابل این جنبة جهل، حلم طبیعت انسانی است که می‌تواند اشتعال و انفجار جهل را فرونشاند. حلیم کسی است که می‌داند چگونه بر احساسات و عواطف خود غلبه کند، و بر هوی‌ها و هوسهای کور خود پیروز شود، و هر اندازه هم که تحریک شده باشد آرام و مطمئن و خالی از پریشانی و آشفتگی باقی بماند.
ممکن است این اندیشة نادرست القاء شود که «حلم» صفتی انفعالی است و رامی یک بره را به خاطر آورد، اما بر خلاف این تصور، «حلم» قدرت مثبت و فعالی از روح است با چنان نیرومندی‌یی که می‌تواند تندی و بی‌پروایی شخص را مهار کند که اگر نمی‌بود کار آن شخص به دیوانگی می‌کشید، و می‌تواند او را آرام سازد و به صبر و گذشت رهبری کند. نشانه‌یی از قدرت و تفوق عقل است. هر جا که قدرت نباشد حلم نیز وجود ندارد. اساساً «حلم» صفت شخصی است که دیگران را اداره می‌کند و بر آنان تسلط دارد، نه صفت کسانی که تحت اداره و سلطة دیگرانند. انسانی که طبیعتاً ضعیف و بدون قدرت باشد، هرگز «حلیم» نامیده نمی‌شود. حلیم کسی است که قدرت دارد و می‌تواند در صورت تحریک شدن به هر گونه شدت عمل دست بزند و با وجود این خودداری می‌کند و به شدت عمل نمی‌پردازند.
از این رو خداوند «حلیم» است و حلم او مبتنی بر قدرت و بخشندگی متکی بر حکمت مطمئن است. «حلم» الگوی رفتار خاصی است که متکی بر خودآگاهی روشن از تفوق و قدرت شخص بوده باشد. به همین جهت است که مفهوم حلم ارتباط نزدیکی با «وقار»، به معنای «سنگینی، متانت، ادب و سلوک» دارد. چون «حلم» ملازم با نهفته داشتن قدرت عظیمی است به صورت انرژی درونی سخت فشرده در درون خود، تجلی آن به صورت فیزیکی و طبیعی در رفتار بسیار دشوار بوده، آنگونه که اجتنباب ناپذیر است، بناءبراین شخص حلیم، در رفتار خویش مزین به صفت «وقار» هم می‌باشد.
حال اگر تجلی خارجی «حلم»، «وقار» است، تجلی ظاهری «جهل»، «ظلم» است. در اغلب موارد «ظلم» چیزی جز صورت خاصی از جهل نیست که به شکل انفجاری قابل رؤیت، از لحاظ بدنی و ظاهری درمی‌آید. معنای اساسی کلمة ظلم، بدان گونه که در قرآن هنگام اشاره به کافران لجوج به کار رفته، باید در ارتباط با جهل فهم شود. بناءبراین باید منبع حقیقی همة اعمال ظالمانه‌یی که در حق پیامبر و پیروان او روا می‌داشتند را روحیة جاهلانة اعراب بدانیم. آنها با نشان دادن مقاومتی شدید و لجوجانه نسبت به تعلیمات خدا و پیغمبر، می‌خواستند ظلم خود را متوجه خدا گردانند. اما از آنجایی که هیچ کس نمی‌تواند در حق خدا ظلم کند، آنها در حقیقت در حق خود ظلم می‌کردند. معنای عبارت «ظَلَموا انفُسَهُم» همین است.
از قرآن معلوم می‌شود که برخی از مشرکان عرب چنان احساس می‌کردند که سر فرود آوردن در برابر قدرت مطلق خدا برای ایشان توهینی غیر قابل تحمل است. برای آنان تفاوتی نمی‌کرد که آن کسی که در برابر او سر تعظیم فرود می‌آورند انسان باشد یا خدا. خود اندیشة تسلیم شدن به قدرتی برتر و فرمان چنین تسلیمی را پذیرفتن، به نظر ایشان تحقیر و توهین بود. آنان به این معنای خاص جاهل بودند. قرآن برای بیان این روحیه، از عبارت «حَميَّةُ الجاهيلة» استفاده می‌کند.
جنبة دوم معنای جهل، نتیجة طبیعی جنبة نخست آن می‌باشد. بدین صورت که هر وقت انسان عنان واکنشهای خویش را از دست دهد، و این امر تکرار گردد، به تدریج از قدرت تعقل او کاسته می‌شود و نتیجة آن داوری سطحی و ناسنجیده خواهد بود. بناءبراین او برای اینکه بتواند در هر حال ثبات و صحت داوری خویش را حفظ نماید، ناگزیر باید حلیم باشد. عقل هنگامی می‌تواند به شکل درست عمل کند که آدمی آرام باشد و توازن عقل خود را حفظ کند؛ عقل مفهومی کم دامنه‌تر از حلم است. حلم پایة حقیقی عقل است، حالت غیر آشفتة ذهن است که در آن فعالیت خاص عقل امکان پذیر می‌شود، و عقل شایستگی‌یی پیدا می‌کند که به صورت آرام و استوار چنان به کار برخیزد که نتیجة آن داوری درست باشد.
اما پس از گذر از معنای اول و دوم جهل، نوبت به معنای سوم آن که «نادانی» می‌رسیم. معنای سوم نیز نتیجة دو معنای پیشین است. در معنای سوم، دیگر جهل در مقابل حلم نیست، بلکه در برابر آن، «علم» قرار می‌گیرد. این معنی هر چند که متداول‌ترین معنای جهل در ادبیات رسمی عربی بوده است، اما کم اهمیت‌ترین معنای جهل در قدیمی‌ترین دوره بوده است.
قرآن جهل را در اکثر موارد به معنای بینش و داوری سطحی نسبت به موضوعاتی که جنبة دینی دارند به کار می‌برد. در این معنای دینی، جهل عبارت از ناتوانی آدمی برای فهمیدن ارادة خدا در آن سوی حجاب اشیاء و حوادث مرئی  و ناتوانی دیدن چیزهای طبیعی همچون نشانه‌های الهی است.
اما در حالی که حلم در دوران پیش از اسلام یکی از بارزترین سیماهای روحیة جاهلی بوده، هنگامی که صفت «حلیم» به الله نسبت داده می‌شود، دیگر نقشی به عنوان یکی از صفات آدمی ندارد. جهل، در طرز تصور پیش از اسلامی، اصلاً کاری به خدا یا خدایان نداشت. تنها به موجودات بشری در ارتباطات آنان با یکدیگر مربوط می‌شد، بدین معنا که جهل، رفتار خاصی از یک انسان نسبت به انسان یا انسانهای دیگر بود. حال بناء بر آنچه گذشت؛ اطلاق صفت حلیم به الله، به جهت خویشتن‌داری و حکمت او است علی‌رغم برخورداری از قدرت مطلق در واکنش به اعمال جاهلانة انسانها.

 

احلام
( اَ ) [ ع . ] 1 - (اِ.) شکیبایی ها، وقارها. 2 - خِردها. 3 - جِ حلم ؛ خواب ها، خواب های شیطانی . 4 - (ص .) جِ حلیم ؛ بردباران .


السلامُ علیک یا ابا عبد الله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک باین امیر المومنین و ابن سید الوصیین السلام علیک و علَی الارواح الّتی حَلَّت بِفِنائک ،

السلام علَی الحسین و علَی علیّ بن الحسین و علَی اولادِ الحسین و و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته

السلام علیک یا غریبَ الغُرَبا یا مُعینَ الضُعَفاء و الفقراء السُّلطان یا ابَا الحسن یا علیّ بن موسی الرضا المرتضی کُن شَفیعَنا و شَفیعِ والدَینا فی یوم الجزاء و رحمة الله وبرکاته


السلام علیک یا مولای یا صاحبَ العصر و الزمان السلام علیک یا شَریک القرآن یا امامَ الإنسِ و الجانّ عجّلَ الله تعالی فَرَجَک و سَهَّلَ الله مَخرَجَک جمیعاً ورحمة الله وبرکاته

ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 11:49 |