آنچه در این روز ها در کشور بلا دیدهٔ ما میگذرد، به همگان آفتابی است. حوادث و رخداد های شگفت آور و سازمان یافتهٔ کنونی یک نوع زنگ خطر را به صدا در آورده است و همگان متوجه شده اند که بحران در کشور هر روز ژرفتر و پیچیده تر شده و دستان مریی و نامریی از آنسوی اوقیانوس ها تا فراسوی مرز ها و گروهها و حلقات مزدور و وطن فروش در داخل کشوردر فربه سازی بحران دخیل بوده و روز تا روز آن را چاقتر میسازند.
مردم ما بدون استثنا به این حرف نظر اجماعی دارند که بحران کنونی در کشور نوعی دستکاری های مشترک استخبارات امریکا در تبانی با استخبارات پاکستان و طالبان است؛ اما آنچه در این بازی بزرگ و خطر ساز بصورت آشکار چشمان مردم ما را خیره گردانیده است، همانا تشدید بد امنی، کشتار های زنجیره یی، عملیات های انتحاری، شدت یافتن بمب گذاری های کنار جاده و... است و در ظاهر بازیکنان و رخداد آفرینان این سناریوی خیلی تراژید طالبان تلقی می شوند و هر سنگی که به کوزه یی فیر می شود. بصورت فوری سخنگوی طالبان مسؤولیت آنر به عهده میگیرد و با به عهده گرفتن مسؤولیت از سوی طالبان گویا رویداد به پایان رسیده و در آن مقطع زمانی بازی انجام شده تلقی می شود؛ البته انجامی که بی سرانجام بوده و روز دیگر حادثهٔ خطرناکتر از روز گذشته در گوشه یی از کشور بوقوع می پیوندد. اوضاع چنان هر روز آشفته و خراب میگردد و یک نوع سر درگمی های امنیتی، نظامی و سیاسی را در افکار عامه تداعی میکند که نشانهٔ آشکاری از به تلاطم رفتن کشتی توقانزدهٔ کشور است و اما این که این زورق شکستهٔ حوادث چه توفان هایی را در پیشرو دارد و با چه امواج خروشان و کمر شکنی رو به رو است، هیچ کسی از این راز خبر نیست؛ زیرا در این حرکت پر مخاطره نه تنها کشتی نشستگان که حتا ناخدای کشتی هم نمیداند که به کجا میرود و با چه دشواری هایی رو به رو خواهد شد. با این حال چه رسد به این که بدانند، کشتی شان به کدام ساحلی لنگر خواهد افگند. این سرنشینان به قربانی گرفته با آنکه خود را مکلف به دفاع از خود میدانند، برای دفاع از خود مجبور به دفاع شده اند و اما هر گز از پایان کار آگاهی نداشته و نمیدانند که سرنوشت شان به کجا خواهد انجامید؛ اما در این میان این قدر دریافته اند که در عقب این کشتی دستان مرموز و نامری وجود دارد که آنرا بدون رهنمون کردن به ساحلی، بر فراز امواج توفانهای مدهشی سوار خواهد گردانید. این دستان مرموز شاید نقش آن نهنگ های عظیم الجثه را داشته باشند که از اعماق دریا کشتی را به صوبی که می خواهند، میبرند. آشکار است که در این سفر خطرناک سرنشینان همه به قربانی گرفته شده اند، نه تنها زمامداران کابل و مردم افغانستان؛ بلکه شماری امریکایی ها و بریتانیایی ها و... نیز به قربانی گرفته شده اند؛ زیرا در ظاهر سکاندار کشتی توقانزده هستند.
در
اواخر تابستان سال ۲۰۰۱ از جانب ماهنامه ی نشنل جیوگرافیک ماموریت یافتم
تا سفری به شمال افغانستان نموده و با احمد شاه مسعود، رهبر اتحاد شمال و
یگانه فرمانده برجسته ی مخالف طالبان دیدار نمایم. مسعود را از سال ۱۹۸۱
میشناختم و امیدوار بودم که طی یک مصاحبه ی همه جانبه رمز استقامت بیست
ساله او را در برابر اتحاد شوروی پس از آن اسلام گرایان تند رو و اکنون
طلبان، دریابم. اما هیچ کس نمیدانست که او کجا هست و کی برمیگردد. به من
میگفتند که باد تند بیابانی اجازه نشست چرخ بال او را نمیدهد.
پس
از نزدیک به یک هفته انتظار بی نتیجه، من خواجه بهاءالدین را به قصد اروپا
ترک گفتم. اما آن دو مرد تونسی ترجیح دادند منتظر بمانند. آنها با پرداختن
۲۰۰۰ دالر به کارمند جوان وزارت امور خارجه که مسئول برنامه های مسعود
بود، از گرفتن قرار مصاحبه خود را مطمئن ساختند. در نهایت، پایداری آنها
به بار نشست و روز نهم سپتامبر توانستند مسعود را ببینند. در جریان مصاحبه
بمب ی که در کمره و باتری جابجا شده بود منفجر ساخته شد، که در نتیجه یکی
از آنها، مسعود و جوانی که با گرفتن رشوه زمینه ی دیدار را میسر ساخته
بود، کشته شدند.
ترور مسعود که هدیه ای القاعده به میزبانان طالب
آنها بود، در واقع آغاز نا میمون فصل دیگر تراژیدی جدید افغانستان بود.
مسعود تنها قربانی این تراژیدی نبود. در جریان سه دهه ی که من در باره ی
افغانستان مینویسم، ترور های هدفمند شاخص عمده ی سیاست این کشور بوده است.
هفته گذشته چهره پر کینه این تاکتیک با کشته شدن احمد ولی کرزی برادر رییس
جمهور کرزی و مرد شماره یک قندهار، دوباره پدیدار گشت. احمد ولی کرزی روز
دوازدهم جولای به دست نگهبان خود تیر باران گردید. گلاب منگل والی هلمند،
که برای شرکت در مراسم به خاک سپاری احمد ولی کرزی عازم قندهار بود، از یک
حمله ی انتحاری جان به سلامت برد. حمله ی انتحاری دیگر در مسجدی که مراسم
فاتحه خوانی کرزی برگزار شده بود، منجر به کشته شدن بیش از دوازده نفر –
به شمول رییس شورای علمای قندهار – گردید. و جان محمد خان، یکی از هم
پیمانان مهم رییس جمهور کرزی، در خانه اش در کابل به ضرب گلوله کشته شد.
مرگ احمدولی کرزی که روز سه شنبه ٢١ سرطان ١٣٩٠خورشیدی (١٢ جون ٢٠١١عیسوی) توسط سردارمحمد فرمانده محافظانش به قتل رسید تأثیر ناگواری بر موقعییت رئیس جمهور کرزی خواهد گذاشت.محمداکرام اندیشمند
شاید برخی از آگاهان اوضاع سیاسی افغانستان مرگ احمد ولی کرزی را که متهم به قاچاق مواد مخدر و عامل درد سر و فشار بر رئیس جمهور کرزی از سوی حامیان غربی اش به خصوص ایالات متحده امریکا می شد، موجب تقویت موقف رئیس جمهور در انظار غربی ها بدانند؛ اما مرگ احمد ولی برای رئیس جمهور از زاویه ی دیگر ضربه ی شدید تلقی می شود.
احمد ولی کرزی در قندهار، زادگاه خود و برادرش و مرکز اصلی طالبان عنصر بسیار مهم در تقویت پایگاه قومی و اجتماعی رئیس جمهور بود. مهم ترین چالش برای حامد کرزی از همان نخستین لحظاتیکه همای سعادت بر سر شانه هایش نشست و بر ارگ کابل بجای وطنداران قندهاری اش تکیه زد، همین ضعف و تزلزل پایه های قومی و اجتماعی او در میان قبایل قندهار و سایر قبایل پشتون در جنوب افغانستان بود.
بازگشت دوباره ی طالبان به عنوان یک نیروی نظامی به حمایت مجدد پاکستان و ادامه ی جنگ آنها علیه حکومت کرزی در این ده سال پایه های ناتوان و لرزان رهبری کرزی را در میان قبایل قندهار و جنوب ناتوان تر ساخت. رئیس جمهور علی رغم سیاست ناهمگون و متناقض کم از کم در سطح ابراز نظر و اظهارات خود در برابر نیروهای غربی نتوانست میزان پذیرش و اعتماد قبایل و جامعه ی قبیلوی جنوب را در برابر خویش افزایش دهد. هر چند رئیس جمهور کرزی در این ده سال دست آورد های زیادی در بازگشت حاکمیت پشتونها که انورالحق احدی رهبر حزب افغان ملت آغاز دهه ی نود را زوال حکومت پشتونها خواند، ایفا کرد، اما این نقش از برخی دیدگاه ها پهلو های منفی برای قبایل جنوب و جامعه ی پشتون افغانستان و حتا جامعه ی پشتون پاکستان داشت.

