بازگشایی
دفتر سیاسی طالبان در قطر، ورود هیئات حزب اسلامی حکمتیار به کابل، تقریبا
سطر اول و درشت تمام میدیاها را به خود اختصاص داده است. موضع گیری های
متفاوت به طور داغ بین حلقات بیرون مرزی در سایت ها بازار گرم دارد،
تلویزیون مربوط به مسکینیار و عمر خطاب غالبابه کانون تبصره این سیاسیون
مبدل گردیده است.
عده ای از پیویستن حزب اسلامی حکمتیار نظر به
سابقه اش نگرانی های را ابراز می کنند. با مسؤلیت و بی مسؤلیت ظاهر شدن
این گروها را به شمول شاخه ی حقانی در صحنه سیاست افغانستان مخالفت شدید
خود را اظهار می دارند و مدعی اند که راکت باران کابل و کوچ اجباری شهریان
کابل را از ترس خمپاره های کور و بی هدف حکمتیار که از چهار آسیاب منحیث
شخص دوم مملکت صورت می گرفت به یاد دارند و از آن خاطره سیاهی به رنگ
لنگوته ای حکمتیاردر ذهن های شا ن متنفرند. دلهره دارند که باز این لنگوته
سیاهی ... قلب بر سر این ملت بی دفاع چه خواهد آورد؟
ترکی الفیصل
رییس استخبارات سابق عربستان سعودی حکمتیار را شخص مرموز، غیر قابل
اطمینان تعریف میدارد. او استدلال میکند که (حکمتیار در زمان حکومت استاد
ربانی در سالهای1372 به بهانه بودن نیرویهای جنرال عبدالرشید دوستم
فرماندار شمال افغانستان در کنار دولت وقت نیمۀ کابل را ظالمانه خراب
ساخت، وقتی که دوستم میانه اش با استاد ربانی تیره شد حکمتیار برای به دست
آوردن حق و حقوق جنرال دوستم بهانه ای تراشید ونیمۀ کابل را نیز به آتش
کشاند و او در یک روز به هزاران راکت را در کابل فیر هفتاد هزار کشته را
بجا گذاشت) به یقین که او وابسته و مقید به هیچ موازن نیست زیرا در نیمۀ
سال 1358 با حفیظ الله امین رییس جمهور وقت تصمیم داشت حکومت ائتلافی را
بسازد، با شهنواز تنی وزیر دفاع وقت همدست شد و کودتای را انجام داد که
حکمتیار تنها یک هدف دارد مانند ماکیاولستی ها با توسل به هر وصیله ای نیل
به هدف و اکنون سوال اینجاست که او مخالف حضور نیرو های ناتو در افغانستان
است و حکومت کرزی را دست نشانده بیگانگان میداند، با تمایل طالبان به
مذاکره حکمتیار با شتاب و عجله هیات را تحت ریاست قطب الدین هلال به کابل
میفرستد و تمام موازن دیروزش را زیر پا میگذارد دیده شود که دیگر چه پلان
را در سر میپروراند.
او جنون قدرت دارد تا زمانیکه بر اریکه قدرت
تکیه نزند آرام نمی نشیند و پنج سال حاکمیت سخت گیرانه ی طالبان مخصوصا
موضع گیری آنها در قبال حقوق زنان و مدیا و اعمال خشونت بار بالای مردم و
حاکمیت استبدادی که آنها به وجود آوردند که از لحاظ جهالت بی نظیر بود و
نمونه او را تاریخ به حافظه ای خود ندارد و مو را بر اندام مردم افغانستان
حامیان حقوق بشر، دموکراسی و حقوق زن راست نموده است، زیرا مردم افغانستان
خاطرات تلخ و وحشتناکی از آن دارد، اعمال نا بخردانه آنها که با ترور های
زنجیره وی با واسکت های تعبیه شده از ماین شخصیت های ملی را در اماکن
مقدسه، روزهای فاتحه در مساجد شریف دیگر پرده از چهره ی سفاک و خونریز این
گروه ها گرفته شده که به تازگی در مراسم مذهبی عاشورا به مناسبت سوگواری
از سالار شهداء جگر گوشه رحمت للعالمین حضرت محمد مصطفی (ص) سردار جوانان
بهشتی اباعبد الله الحسین علیه السلام در زیارت ابولفضل العباس علیه
السلام در کابل که سبب قتل و شهادت صد ها تن از زنان و مردان زائر گردید
یکبار دیگر حادثه ای غم انگیز کربلا را در خاطره ها تداعی نموده اند، که
مردم با ورود این گروها نا راضی اند و از این رو در آرایش قوه های برای
مقابله با آنان در حالت شکل گرفتن است که به یقین تحرکات آمادگی ها در
وجود ائتلاف ها عملا وجود دارد.
اَلْحَمْدُ للهِ عَلى كُلِّ نِعْمَة، وَاَسْئَلُ اللهَ مِنْ كُلِّ خَيْر، وَ اَعُوذُ بِاللهِ مِنْ كُلِّ
ستايش خداى را بر هر نعمتى و از او خواهم هر خيرى را و پناه برم به خدا از هر
شَرٍّ، وَ اَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ كُلِّ ذَنْب.
شرّى و آمرزش خواهم از خدا از هر گناهى.
در ذكرمكتوب ابن زياد به يزيد
عبيداللّه زياد چون از قَتْل و اَسْر و نَهْب بپرداخت و اهل بيت را محبوس داشت ، نامه به يزيد نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست كه با سرهاى بريده و اُسراى مصيبت ديده چه عمل آورد، و مكتوبى ديگر به امير مدينه عمرو بن سعيد بن العاص رقم كرد و شرح اين واقعه جانسوز را در قلم آورد، و شيخ مفيد متعرّض مكتوب يزيد نشده بلكه فرموده :
بعد از آنكه سر مقدّس حضرت را در كوچه هاى كوفه بگردانيدند ابن زياد او را با سرهاى سايرين به همراهى زَحْر بن قيس براى يزيد فرستاد(372).
بالجمله ، پس از آن عبدالملك سلمى را به جانب مدينه فرستاد و گفت : به سرعت طىّ مسافت كن و عمرو بن سعيد را به قتل حسين بشارت ده . عبدالملك گفت كه من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدينه شتاب كردم و در نواحى مدينه مردى از قبيله قريش مرا ديدار كرد و گفت : چنين شتاب زده از كجا مى رسى و چه خبر مى رسانى ؟ گفتم : خبر در نزد امير است خواهى شنيد آن را، آن مرد گفت : اِنّا لِلّه وَاِنَّا اِلَيْهِ راجعُون . به خدا قسم كه حسين عليه السّلام كشته گشته . پس من داخل مدينه شدم و به نزد عمرو بن سعيد رفتم ، عمرو گفت : خبر چيست ؟ گفتم : خبر خوشحالى است اى امير! حسين كشته شد. گفت بيرون رو و در مدينه ندا كن و مردم را به قتل حسين خبر ده ، گفت : بيرون آمدم و ندا به قتل حسين دردادم ، زنان بنى هاشم چون اين ندا شنيدند چنان صيحه و ضجّه از ايشان برخاست كه تاكنون چنين شورش و شيون و ماتم نشنيده بودم كه زنان بنى هاشم در خانه هاى خود براى شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام مى كردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعيد رفتم ، عمرو چون مرا ديد بر روى من تبسّمى كرد و شعر عمرو بن معدى كرب را خواند:
شعر :
عَجَّتْ نِساءُ بَنى زِيادٍ عَجَّةً
كَعَجيجِ نِسْوَتِنا غَداةَ الاَْرْنَبِ(373)
آنگاه عمرو گفت : هذِهِ واعِيَةٌ بِواعَيةِ عُثمانَ؛ يعنى اين شيونها و ناله ها كه از خانه هاى بنى هاشم بلند شد به عوض شيونها است كه بر قتل عثمان از خانه هاى بنى اميّه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسين عليه السّلام آگهى داد(374).
و موافق بعضى روايات عمرو بن سعيد كلماتى چند گفت كه تلويح و تذكره خون عثمان مى نمود، و اراده مى كرد اين مطلب را كه بنى هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را كشتند حسين نيز به قصاص خون عثمان كشته شد. آنگاه براى مصلحت گفت : به خدا قسم دوست مى داشتم كه حسين زنده باشد و احيانا ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم ، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود، اما چه كنم با كسى كه شمشير بر روى ما كشد و اراده قتل ما كند جز آنكه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم .

