اصل اول - از آنجا كه ذات خداوند حقيقتى غير متناهى است و مثل و نظيرى ندارد، انسان راهى به درك كنه ذات خداوند نخواهد داشت، در عين حال مى توان او را از طريق صفات جمال و جلال شناخت. مقصود از صفات جمال، صفاتى است كه نشان دهنده كمال وجودى خداوند است، مانند علم، قدرت، حيات، اختيار و نظاير آن.
مقصود از صفات جلال نيز صفاتى است كه خدا اجل و برتر از آن است كه به آنها وصف شود، زيرا اين صفات نشانه نقص و كاستى، و عجز و ناتوانى موصوف است، و خداى متعال، غنى مطلق و منزه از هر نقص و عيب است. جسمانيت، داشتن مكان، قرار گرفتن در زمان،تركيب و امثال آن.از جمله اين گونه صفات است.گاه از اين دو نوع صفات، به ثبوتى و سلبى نيز تعبير مى شود، كه مقصود از هر دو يك چيز است.
اصل دوم
در بحث شناخت يادآور شديم كه راه هاى عمده شناخت حقايق، حس، عقل و وحى است.براى شناخت صفات جلال و جمال الهى نيز مىتوان از اين دو راه بهره گرفت.
1. راه عقل: مطالعه جهان آفرينش و اسرار و رموز نهفته در آن، كه همگى مخلوق خداوند است، ما را به كمالات وجودى خدا رهبرى مى كند. آيا مى توان تصور كرد بناى كاخ عظيم خلقت، بدون دانايى و توانايى و اختيار بر افراشته شده باشد؟! قرآن مجيد براى تاييد حكم عقل در اين باره، به مطالعه آيات تكوينى در قلمرو آفاق و انفس دعوت مى كند، چنانكه مى فرمايد:
‹‹قل انظروا ما ذا في السموات و الارض›› (يونس/101): بگو ديدگان خود را باز كنيد و ببينيد در آسمانها و زمين چه حقايقى وجود دارد؟
البته در مطالعه جهان طبيعت، عقل اين راه را به كمك حس مى پيمايد. بدينگونه كه، ابتدا حس موضوع را به صورت شگفت درك مى كند، آنگاه عقل شگفتى مخلوق را نشانه عظمت و جمال خالق مى گيرد.
2. راه وحى: آنگاه كه دلايل قطعى، نبوت و وحى را اثبات كرد، و روشن شد كه كتاب و گفتار پيامبر همگى از جانب خدا است، طبعا آنچه در كتاب و سنت آمده مىتواند راهگشاى بشر در شناخت صفات خدا باشد. در اين دو مرجع، خدا به برترين صفات وصف شده، و در اين زمينه كافى است بدانيم كه در قرآن 135 اسم و صفت براى خدا بيان گرديده است كه به يك مورد مهم بسنده مى كنيم:
‹‹هو الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون، هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنى يسبح له ما في السمواتو الارض و هو العزيز الحكيم›› (حشر/22-24).
«او است خدايى كه جز او خدايى نيست; فرمانرواى منزه از نقص، ايمنى بخش، رقيب و نگهبان، قدرتمند، عظيم الشان و شايسته تعظيم. منزه استخدا از آنچه براى او شريك قرار مىدهند. اوست آفريدگار صورتگر، براى او است نامهاى نيكوتر، آنچه در آسمانها و زمين است او را تسبيح مى گويند، و او است قدرتمند و حكيم».
در اينجا بايد يادآور شويم، كسانى كه از بحث درباره شناخت صفات خدا سر باز مى زنند در حقيقت گروه «معطله» مى باشند، زيرا انسان را از معارف بلندى كه عقل و وحى به آن هدايت مىكند محروم مى سازند، و اگر بحث و گفتگو درباره اين گونه از معارف ممنوع بود، ذكر اين همه صفات در قرآن و امر به تدبر در آنها لزومى نداشت.
مکتب فرانکفورت (به آلمانی: Frankfurter Schule) در رابطه با نظریه انتقادی، نام مکتبی آلمانی است که در دهه ۱۹۳۰ (میلادی) توسط ماکس هورکهایمر در قالب یک انجمن پژوهشهای اجتماعی در فرانکفورت تأسیس شد. عمده فعالیت این مکتب در زمینههای مربوط به فلسفه علوم اجتماعی، جامعهشناسی و نظریهٔ اجتماعی نئومارکسیستی است.
در تاریخ ۲۲ ژوئن ۱۹۲۴ در شهر فرانکفورت آلمان (کنار رودخانه ماین)، انستیتوی تحقیقات اجتماعی - فرهنگی مستقل از دانشگاه گشایش یافت. این مؤسسه تحقیقاتی، اشتهار خود را مدیون جنبش اعتراضی دانشجوئی دهه ۱۹۶۰ میلادی میباشد که غیر مستقیم از نظرات مارکس و نگرش انتقادی این مؤسسه (مکتب فرانکفورت) نشأت میگرفت. این مؤسسه تحقیقات خود را بر پایه بینش مارکس و فروید از منظر اجتماعی- فلسفی در جوامع سرمایه داری، آغاز و گسترش آن را نقد و بررسی مینمود. یکی از معروفترین تألیفات آن به نام «دیالکتیک روشنگری» اثر ماکس هورکهایمر که سالها مدیریت مکتب را به عهده داشت و همکارش تئودور آدورنو، میباشد.
پس از گذشت نه سال از تأسیس، مکتب فرانکفورت به دلیل داشتن عقاید مارکسیستی و اعضای یهودی مذهب آن، مجبور به مهاجرت به ژنو (۱۹۳۳/۱۹۳۴) و سپس به آمریکا شد. در سال ۱۹۵۰ میلادی مجددأ به فرانکفورت نقل مکان کرد. طرفداران نسل اول این مکتب عبارتاند از: هورکهایمر- آدورنو- اریش فروم- هربرت مارکوزه- فرانس نویمان - والتر بنیامین.
جعل و دستکاریهای تاریخ همواره بخشی از دسیسه های زمامداران افغانستان در مدت بیش از دوصد و شصت سال گذشته بوده است. این زمامداران نه تنها حقیقتهای تلخ مربوط به عملکردهای شرم آور خود را کتمان کرده اند، بلکه شاهکاریها و دستاوردهای نخبگان و شخصیتهای علمی-سیاسی این سرزمین که به مزاخ سیاستمداران حاکم جور در نمیامده است، را نیز از صفحات تاریخ حذف و به جای آن شخصیتهای تخیلی و نیک کرداریهای دروغین را جا زده اند.
ازین دسته شخصیتهای دروغین، تاریخ معاصر افغانستان، نمونه های زیادی دارد که مردم خوش ندارند در مورد شان آزادانه بحث کنند، که مشهورترین آنها شخصیت تخیلی موسوم به ملالی میوند است که گفته میشود در جنگ دوم انگلیس-افغان زمانیکه نیروهای جنگی سردار محمد ایوب خان در دشت میوند شکست خوردند، دوشیزه ملالی میوند وارد میدان جنگ شد و در آنجا شعرها سرود و اشعار وی باعث شکست انگلیس شد که این افسانه نه تنها حقیقت ندارد، بلکه خلاف سنتهای است که حتی تا امروز در افغانستان پا برجاست. چون در جای که حتی در قرن بیست و یکم زنها اجازه بیرون شدن از خانه را ندارند، چگونه در میدان نبرد، آنهم یک دوشیزه جوان، رفت، جنگید، شعر سرود و سپاه شکست خورده سردار ایوب خان را دوباره سامان داد و آنها را به پیروزی رساند؟ این دسته افواهات تاریخی برای مدتهای زیادی حقیقت نمائی میکردند که امروزه با روشن شدن اذهان عامه و بلند رفتن سطح آگهی مردم راهی برای شخصیت سازی کاذب و جعل کاری تاریخ باقی نمانده است، اما را های زیادی برای گریز از عملکردهای شرم آور هنوز باز گذاشته شده است که بدون شک پایان آن بن بست بیش نخواهد بود.
ديدگاه هاى اجتماعى ابو ريحان بيرونى
ابو ريحان محمد بن احمد بيرونى خوارزمى، از بزرگترين دانشمندان ايرانى، به گفته بيشتر كسانى كه درباره او به تحقيق پرداخته اند در سال 362 ق. برابر با 973م. در خوارزم و در خانواده اى گمنام چشم به جهان گشود. از دوران كودكى و نوجوانى او اطلاع چندانى در دست نيست تا بتوان عوامل مؤثر در كيفيت شكلگيرى تفكر وى را شناخت. تنها سخنى كه راجع به دوران نوجوانى وى مىتوان گفت مطلبى است كه خود در كتاب الصيدنه مىگويد: «از همان دوره نوجوانى، به سبب علاقهمندى فراوان در دانشاندوزى، بر حسب سن و حال، در نهاد خود حظى يافتهام و يك شاهد در اين مورد بسنده است كه يك رومى در سرزمين ما اقامت گزيد و من دانهها و تخمها و ميوهها و گياهان و جز اينها را مى آوردم و نامهاى آنها راء;55(( در زبان او، از وى مىپرسيدم و مىنوشتم». همچنين وى از تاثير بسزاى يكى از رياضيدانان و منجمان بزرگ ايرانى به نام «ابو نصر منصور بن على بن عراق» سخن به ميان آورده، كه بىگمان در شكلگيرى انديشه علمى وى مؤثر بوده است: «پس خانواده عراق از شيرشان مرا تغذيه كردند [كنايه از اينكه بسيار نيكى كردند] و منصور آنها همانند نگهدارى از نهال از من مراقبت كرد».
استاد ديگر او در رشته حكمت و علوم عقلى «عبد الصمد اول» بود كه سلطان محمود غزنوى پس از چيرگى بر خوارزم در سال 408ق. او را به اتهام باطنى گرى و الحاد به قتل رسانيد و قصد داشتبيرونى را هم با همان اتهام به استادش ملحق كند، ولى وقتى به او گفته شد كه وى سرآمد آن عصر در علم نجوم است و پادشاهان از كسى مانند او بىنياز نيستند، به اين دليل سلطان از قتل او منصرف شد و او را با خود به هندوستان برد. بيرونى از سال 408 تا 421ق. همراه سلطان محمود غزنوى بوده و در مدت اقامتسيزده ساله خود در هندوستان توانست زبان سانسكريت را بياموزد و تحقيقات گستردهاى را در باب آداب و رسوم، عقايد و فرهنگ و ديگر جنبههاى علمى و فرهنگى هندوان انجام دهد. وى در همين زمان چندين كتاب را از زبان سانسكريتبه عربى و بالعكس ترجمه نمود.
تحصیل و تدریس در معارف دین :
تعلیم و تعلم از محوریترین برنامههای اساسی مکتب الهی اسلام است. نخستین
نغمههای آسمانی وحی در اسلام بیان کننده ارزش قلم، آموزش علم و دانش و
فراگیری آن است، که آن را یکی از نعمتهای پروردگار بر بشر معرفی می کند. «
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ... اقْرَأْ وَ رَبُّکَ
الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»[1] بخوان به نام پروردگارت که
عالم را خلق کرد،... بخوان در حالی که پروردگارت بخشنده است، او که به
وسیله قلم به بشر تعلیم داد.» امر آموزش در قرآن کریم یکی از اهداف بعثت
انبیاء معرفی شده است: «وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ»[2]
خداوند رسولی از میان شما برایتان فرستاد تا کتاب و حکمت به شما بیاموزد».
از نظر اسلام علم آموزی و تعلیم آن نه تنها امری پسندیده است بلکه از
واجبات دین به شمار می رود. امام صادق(ع) فرمودند: «طلب العلم فریضه علی
کل مسلم...»[3] فرا گیری دانش بر هر مسلمان امری واجب است . و این وجوب
تحصیل علم و لزوم تعلیم آن بر دانشمندان محدود به زمان و مکان خاصی نیست
از اینرو امیرمؤمنان (ع) فرمودند : «اطلبوا العلم ولو بالصیّن»[4] شما
دنبال دانش بروید و لو اینکه در دورترین نقاط همچون چین بدست آید .» و
«طلب العلم فریضه علی کل حال»[5]در هر زمان و موقعیتی فراگیری علم واجب
است (امام صادق(ع) ).
در این میان آن علمی که بر تحصیل و تعلیم آن
تأکید بیشتری شده است به حدی که بر مسلمین واجب شده که از هر قومی عده ای
برای فراگیری آن هجرت کرده ، همه سختیها را تحمل نمایند و سپس به میان قوم
خود برگشته به تعلیم دیگران بپردازند علوم و معارف دین است خداوند در قرآن
کریم می فرماید «فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ طائِفَهٌ
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا
إِلَیْهِمْ»[6] چرا از میان هر قومی از شما گروهی کوچ نمی کنند تا با تفقه
در دین و آموختن معارف آن به میان قوم خود برگشته و آنها را انذار نمایند».
در عصر حضور ، ائمه (ع)بر تعلیم علوم دین و پرورش عالمان دین تأکید فروان
داشتند و در عصر غیبت نیز علماء ربانی با تحمل تمام سختی ها و فشار ها،
گاه با پیمودن فرسنگ ها راه و کشیدن مشقتهای طاقت فرسا همان راه را ادامه
داده و با آموختن علوم دین و بسط و گسترش آن از این میراث گرانبها به خوبی
پاسداری نموده و خود به درجات عالیهای از علم و معرفت دست یافتند.»[7]
تحصیل و تدریس در کلام بزرگان
حضرت امام خمینی (ره)
«باید چه طبقه جوان، روحانی، و چه دانشگاهی ، با کمال جدیت به تحصیل علم
هریک در محیط خود ادامه دهند. این زمزمهی بسیار ناراحت کننده که اخیراً
بین بعضی جوانان شایع شده که درس خواندن چه فایده ای دارد مطلبی است
انحرافی و مطمئنأ یا از روی جهالت و بی خبری است و یا با سوء نیت و از
القائات طاغوتی شیطانی است که می خواهند طلاب علوم دینی را از علوم اسلامی
باز دارند... . اگر علوم اسلامی مردانی متخصص نداشت تا کنون آثار دیانت
محو شده بود و اگر پس از این نداشته باشد این سد عظیم مقابل اجانب منهدم
می شود و راه برای استثمار گران هر چه بیشتر باز می شود و اگر دانشگاهها
خالی از مردانی دانشمند و متخصص شوند اجانب منفعت طلب چون سرطان در تمام
کشور ریشه دوانده و زمام امور اقتصادی و علمی ما را به دست می گیرد و سر
پرستی می کنند .»[8]
شهید ثانی (ره):
باید معلم و شاگرد در
اشتغالات علمی ـ اعم از خواندن، مباحثه، تدبر و... همواره ساعی و کوشا
باشند و ملازمت و همبستگی خود را در اشتغالات علمی استمرار دهند اشتغالاتی
که مطلوب است و سرمایه زندگی آنها را فراهم می سازد آنها نباید حتی
الامکان خویشتن را با مسائلی سرگرم سازند که با علم و دانش ارتباط و
پیوندی ندارد ، نباید در کنار علم به امور دنیوی به عنوان دل مشغولی
بپردازند ، در صورت لزوم ، باید اشتغالات غیر علمی آنها در حد ضرورت باشد
».[9]
آیت الله سید حسن نجفی قوچانی(ره): ایشان درباره قصد تحصیل یک
طلبه اینگونه می نویسد ( طلبه باید درس را لله بخواند و برای دستگیری و
هدایت و ارشاد جهال درس بخواند ، که بندگان خدا را از ورطه جهالت و ضلالت
برهاند ، که خدا چنین طلبه را دوست خواهد داشت»[10]
بسم الله الرحمن الرحيم
حركتهاى بزرگ تاريخى بيش از هر چيز مديون شخصيتهاى برجسته اى است كه با نفوذ خود بر افكار و انديشه هاى ملت ها تحولات عميقى را در جامعه بشرى ايجاد كرده اند. آنان همچون انبياى عظام و اولياى الهى علاوه بر پايه گذارى تحولات و نهضتهاى فرهنگى شخصا براى تغيير وضع موجود و جايگزينى نظام مطلوب وارد ميدان شده و ماندگارترين تحولات اجتماعى را آفريده اند. پديده انقلاب اسلامى و نهضت امام خمينى (س ) نيز از همين منظر قابل شناسايى است ، چه اين انقلاب با رهبرى منحصر به فرد خود توانست مبداء تحولات بنيادين در حيات سياسى ، اجتماعى و فرهنگى ملت ايران و سر آغاز بسيارى از جنبشها و حركتهاى تحول زا در جوامع اسلامى شود.
مجموعه حاضر بانگاهى جديد به نظريه هاى انقلاب كه با بسيارى از نظريات انديشمندان علوم اجتماعى و سياسى جهان تفاوت دارد، به بررسى ويژگيهاى نگرش امام (س ) در خصوص انقلاب و تغيير و تحول اجتماعى پرداخته است تا از اين رهگذر چراغى فرا روى دانش پژوهان انديشه هاى جامعه شناحتى آن منوی معرفت دینی (فهرست موضوعی)حضرت قرار دهد.
از آنجا كه تحول اجتماعى مجموعه اى از تغييرها در عملكردهاى يك جامعه محسوب مى شود - كه جز از منظرى رفيع قابل مشاهده نيست - دگرگونى جوامع بطور عمده با مفهوم تغيير اجتماعى ، كه لزوما يك پديده جمعى است ، مورد بررسى قرار مى گيرد. تغيير اجتماعى ، شرايط و شكل زندگى يا زمينه فكرى و روحى بخش وسيعى از يك جامعه را دگرگون سازد؛ به طورى كه مى توان بين چند مقطع زمانى ، مجموعه تغييرات يا نتايج آنها را مشخص نمود. بر همين اساس كوهن (1) در كتاب خود دگرگونيهاى حاصل شده از فرآيند انقلاب را در تغيير تركيب طبقاتى نخبگان ، نهادهاى سياسى و دگرگون شدن وظايف و ساختار اجتماعى آنها دانسته است .
امامان معصوم ع وجود حاکمی را که رهبری اجتماع را به عهده گیرد و جامعه را از هرج و مرج و اختلالهای مضر به حیات اجتماعی نجات دهد یک امر لازم و طبیعی می دانندو بر ضرورت حکومت در جامعه اگر چه حکومت ایده آل اسلامی هم نباشد تاکید کرده اند.
حضرت علی ع می فرماید : و انه لا بد للناس من امیر بر او فاجر... ( نهج البلاغه خطبه ۴۰ ص ۱۲۵و۱۲۶) وجود حاکم و زمامدار برای مردم ضروری است چه حاکم نیکو کار و چه بد کار ...
سیره پیشوایان دین در تشکیل حکومت :
پیامبر گرامی ص پس از ابلاغ رسالت خویش به منظور اجرای قوانین و دستورات نجات بخش الهی حکومت تاسیس کرد و خود در راس حکومت زمام امور جامعه اسلامی را به دست گرفت . سپس اقدامات اساسی و حیاتی حکومتی را به اجرا گذاشت از جمله : به مناطق مختلف اسلامی حاکم اعزام و قضات را برای داوری نصب نمود سفرایی به نزد روسای قبایل و پادشاهان گسیل داشت و به جمع آوری مالیات و سر و سامان دادن به وضع اقتصادی پرداخت. ( ولایت فقیه حضرت امام خمینی ره ص۲۵)
بعد از اتمام دوران رسالت ختمی مرتبت ائمه معصومین ع نیز هر کدام به نوبه خود و شیوه متناسب با زمان خودشان بی وقفه برای ایجاد حکومت در جامعه تلاش کردند که بعنوان نمونه به دوران حکومت حضرت علی ع و امام مجتبی ع می توان اشاره کرد. البته بیشتر آنان به دلیل عدم آگاهی سیاسی مردم و نیز سلطه دشمنان موفق به تشکیل حکومت نشدند.
حاكميت ارزشهاى اسلامى
الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و امرو ا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور (حج: 41)
مؤمنان كسانىاند كه هرگاه قدرتى در زمين كسب نمايند ، نماز را به پا مىدارند و زكات مىدهند و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و پايان امور براى خداست.
بازگشایی
دفتر سیاسی طالبان در قطر، ورود هیئات حزب اسلامی حکمتیار به کابل، تقریبا
سطر اول و درشت تمام میدیاها را به خود اختصاص داده است. موضع گیری های
متفاوت به طور داغ بین حلقات بیرون مرزی در سایت ها بازار گرم دارد،
تلویزیون مربوط به مسکینیار و عمر خطاب غالبابه کانون تبصره این سیاسیون
مبدل گردیده است.
عده ای از پیویستن حزب اسلامی حکمتیار نظر به
سابقه اش نگرانی های را ابراز می کنند. با مسؤلیت و بی مسؤلیت ظاهر شدن
این گروها را به شمول شاخه ی حقانی در صحنه سیاست افغانستان مخالفت شدید
خود را اظهار می دارند و مدعی اند که راکت باران کابل و کوچ اجباری شهریان
کابل را از ترس خمپاره های کور و بی هدف حکمتیار که از چهار آسیاب منحیث
شخص دوم مملکت صورت می گرفت به یاد دارند و از آن خاطره سیاهی به رنگ
لنگوته ای حکمتیاردر ذهن های شا ن متنفرند. دلهره دارند که باز این لنگوته
سیاهی ... قلب بر سر این ملت بی دفاع چه خواهد آورد؟
ترکی الفیصل
رییس استخبارات سابق عربستان سعودی حکمتیار را شخص مرموز، غیر قابل
اطمینان تعریف میدارد. او استدلال میکند که (حکمتیار در زمان حکومت استاد
ربانی در سالهای1372 به بهانه بودن نیرویهای جنرال عبدالرشید دوستم
فرماندار شمال افغانستان در کنار دولت وقت نیمۀ کابل را ظالمانه خراب
ساخت، وقتی که دوستم میانه اش با استاد ربانی تیره شد حکمتیار برای به دست
آوردن حق و حقوق جنرال دوستم بهانه ای تراشید ونیمۀ کابل را نیز به آتش
کشاند و او در یک روز به هزاران راکت را در کابل فیر هفتاد هزار کشته را
بجا گذاشت) به یقین که او وابسته و مقید به هیچ موازن نیست زیرا در نیمۀ
سال 1358 با حفیظ الله امین رییس جمهور وقت تصمیم داشت حکومت ائتلافی را
بسازد، با شهنواز تنی وزیر دفاع وقت همدست شد و کودتای را انجام داد که
حکمتیار تنها یک هدف دارد مانند ماکیاولستی ها با توسل به هر وصیله ای نیل
به هدف و اکنون سوال اینجاست که او مخالف حضور نیرو های ناتو در افغانستان
است و حکومت کرزی را دست نشانده بیگانگان میداند، با تمایل طالبان به
مذاکره حکمتیار با شتاب و عجله هیات را تحت ریاست قطب الدین هلال به کابل
میفرستد و تمام موازن دیروزش را زیر پا میگذارد دیده شود که دیگر چه پلان
را در سر میپروراند.
او جنون قدرت دارد تا زمانیکه بر اریکه قدرت
تکیه نزند آرام نمی نشیند و پنج سال حاکمیت سخت گیرانه ی طالبان مخصوصا
موضع گیری آنها در قبال حقوق زنان و مدیا و اعمال خشونت بار بالای مردم و
حاکمیت استبدادی که آنها به وجود آوردند که از لحاظ جهالت بی نظیر بود و
نمونه او را تاریخ به حافظه ای خود ندارد و مو را بر اندام مردم افغانستان
حامیان حقوق بشر، دموکراسی و حقوق زن راست نموده است، زیرا مردم افغانستان
خاطرات تلخ و وحشتناکی از آن دارد، اعمال نا بخردانه آنها که با ترور های
زنجیره وی با واسکت های تعبیه شده از ماین شخصیت های ملی را در اماکن
مقدسه، روزهای فاتحه در مساجد شریف دیگر پرده از چهره ی سفاک و خونریز این
گروه ها گرفته شده که به تازگی در مراسم مذهبی عاشورا به مناسبت سوگواری
از سالار شهداء جگر گوشه رحمت للعالمین حضرت محمد مصطفی (ص) سردار جوانان
بهشتی اباعبد الله الحسین علیه السلام در زیارت ابولفضل العباس علیه
السلام در کابل که سبب قتل و شهادت صد ها تن از زنان و مردان زائر گردید
یکبار دیگر حادثه ای غم انگیز کربلا را در خاطره ها تداعی نموده اند، که
مردم با ورود این گروها نا راضی اند و از این رو در آرایش قوه های برای
مقابله با آنان در حالت شکل گرفتن است که به یقین تحرکات آمادگی ها در
وجود ائتلاف ها عملا وجود دارد.
اَلْحَمْدُ للهِ عَلى كُلِّ نِعْمَة، وَاَسْئَلُ اللهَ مِنْ كُلِّ خَيْر، وَ اَعُوذُ بِاللهِ مِنْ كُلِّ
ستايش خداى را بر هر نعمتى و از او خواهم هر خيرى را و پناه برم به خدا از هر
شَرٍّ، وَ اَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ كُلِّ ذَنْب.
شرّى و آمرزش خواهم از خدا از هر گناهى.
در ذكرمكتوب ابن زياد به يزيد
عبيداللّه زياد چون از قَتْل و اَسْر و نَهْب بپرداخت و اهل بيت را محبوس داشت ، نامه به يزيد نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست كه با سرهاى بريده و اُسراى مصيبت ديده چه عمل آورد، و مكتوبى ديگر به امير مدينه عمرو بن سعيد بن العاص رقم كرد و شرح اين واقعه جانسوز را در قلم آورد، و شيخ مفيد متعرّض مكتوب يزيد نشده بلكه فرموده :
بعد از آنكه سر مقدّس حضرت را در كوچه هاى كوفه بگردانيدند ابن زياد او را با سرهاى سايرين به همراهى زَحْر بن قيس براى يزيد فرستاد(372).
بالجمله ، پس از آن عبدالملك سلمى را به جانب مدينه فرستاد و گفت : به سرعت طىّ مسافت كن و عمرو بن سعيد را به قتل حسين بشارت ده . عبدالملك گفت كه من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدينه شتاب كردم و در نواحى مدينه مردى از قبيله قريش مرا ديدار كرد و گفت : چنين شتاب زده از كجا مى رسى و چه خبر مى رسانى ؟ گفتم : خبر در نزد امير است خواهى شنيد آن را، آن مرد گفت : اِنّا لِلّه وَاِنَّا اِلَيْهِ راجعُون . به خدا قسم كه حسين عليه السّلام كشته گشته . پس من داخل مدينه شدم و به نزد عمرو بن سعيد رفتم ، عمرو گفت : خبر چيست ؟ گفتم : خبر خوشحالى است اى امير! حسين كشته شد. گفت بيرون رو و در مدينه ندا كن و مردم را به قتل حسين خبر ده ، گفت : بيرون آمدم و ندا به قتل حسين دردادم ، زنان بنى هاشم چون اين ندا شنيدند چنان صيحه و ضجّه از ايشان برخاست كه تاكنون چنين شورش و شيون و ماتم نشنيده بودم كه زنان بنى هاشم در خانه هاى خود براى شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام مى كردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعيد رفتم ، عمرو چون مرا ديد بر روى من تبسّمى كرد و شعر عمرو بن معدى كرب را خواند:
شعر :
عَجَّتْ نِساءُ بَنى زِيادٍ عَجَّةً
كَعَجيجِ نِسْوَتِنا غَداةَ الاَْرْنَبِ(373)
آنگاه عمرو گفت : هذِهِ واعِيَةٌ بِواعَيةِ عُثمانَ؛ يعنى اين شيونها و ناله ها كه از خانه هاى بنى هاشم بلند شد به عوض شيونها است كه بر قتل عثمان از خانه هاى بنى اميّه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسين عليه السّلام آگهى داد(374).
و موافق بعضى روايات عمرو بن سعيد كلماتى چند گفت كه تلويح و تذكره خون عثمان مى نمود، و اراده مى كرد اين مطلب را كه بنى هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را كشتند حسين نيز به قصاص خون عثمان كشته شد. آنگاه براى مصلحت گفت : به خدا قسم دوست مى داشتم كه حسين زنده باشد و احيانا ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم ، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود، اما چه كنم با كسى كه شمشير بر روى ما كشد و اراده قتل ما كند جز آنكه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم .
مرحوم طبرسى در تفسير خود مجمع البيان گفته است كلمه : (اءجل ) (با فتحه همزه و سكون جيم ) در لغت به معناى جنايت است .
و راغب در مفردات گفته : كلمه (اءجل ) به معناى جنايتى است كه خوف آن رود كه در بلند مدت رخ بدهد، پس هر (اءجلى ) جنايت هست ولى هر جنايتى (اءجل ) نيست ، مثلا گفته مى شود (فعلت ذلك من اجله من اين كار را به خاطر او انجام دادم ) و اين كلمه بتدريج در معناى غير لغويش يعنى در تعليل استعمال شد، وقتى گفته مى شود: (فعلته من اجل كذا) معنايش اين است كه : (من اگر اين كار را كردم به علت فلان بود)، و خلاصه سبب عمل من فلان شى ء بود، و بعيد نيست كه استعمال كلمه مورد بحث در تعليل نخست از اينجا شروع شده باشد كه جرم و جنايتى رخ داده ، و ما فوق مجرم را تنبيه كرده و گفته است : (اساء فلان و من اجل ذلك ادبته بالضرب فلانى كار زشتى كرد و از اين جهت من او را با كتك تاديب كردم )، كه در حقيقت خواسته است بگويد: كتك زدن من ناشى بود از جنايت و جرمى كه آن جرم وى را آلوده ساخت ، و يا او خود را با آن جرم آلوده ساخت ، سپس بتدريج يكسره به عنوان تعليل استعمال شده ، چنين گفتند: (ازورك من اجل حيى لك و لاجل حبى لك منشا اينكه تو را زيارت كردم محبتى است كه به تو دارم و به علت محبتم نسبت به تو بوده است .
به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند یکتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.
از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.
برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:
۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كردهايم شك داريد پس اگر راست مىگوييد سورهاى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمىتوانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا مىگويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مىگوييد ده سوره برساختهشده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مىتوانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم ميشويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا مىگويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مىگوييد سورهاى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مىتوانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مىگويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مىگويند سخنى مثل آن بياورند.
بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.
در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ : پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت خودبىتبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود
با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.
در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:
و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمىداند و آنچه در خشكى و درياست مىداند و هيچ برگى فرو نمىافتد مگر [اينكه] آن را مىداند و هيچ دانهاى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.
سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم.
برگرفته از:
“بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است”
“بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد”
تصويري كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويري است كه بعضي اديان بزرگ ديگر نمايش مي دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به انسانهاي خوب و ابراز انزجار از انسانهاي بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبناي تصويري روشن از انسانهاي خوب و بد اشاره شده است. هدف اين مقاله اين است كه اين تصوير از انسانهايي كه خداوند آنها را دوست دارد برمبناي آياتي از قرآن تصوير شود.
همانطور كه در دو آيه بالا به آن اشاره شده است, قدم اول براي دريافت عشق خداوند, دنبال كردن مسيري است كه پيامبرانش به ما نشان داده اند. اين زيباترين تصويري است كه مي توان از عشق دو طرفه خالق و مخلوق ترسيم كرد. اگر خداوند را دوست داريد, قرآن شما را راهنمايي مي كند تا خود را آماده دريافت عشق خداوند بكنيد. ولي در عين حال به اين موضوع نيز اشاره شده است كه اگر از راه راستي كه پيامبران نشان داده اند پيروي نكنيد, مشمول عشق خداوند نخواهيد شد.
اين موضوع, احتياج به توضيحات بيشتري دارد تا منظور قرآن از راه درست و خصايل انسانهاي خوب آشكار شود. شايد بتوان گفت كه بارزترين مشخصه انسانهاي خوب كه در پنج آيه (۲:۱۹۵, ۳:۱۳۴, ۳:۱۴۸, ۵:۱۳ و ۵:۹۳) از آيات قرآن به آن اشاره شده است,نيكوكاري نسبت به بقيه انسانهاست. نيكوكاري مي تواند كمك به انسانهاي فقير, حمايت از يتيمان و يا حتي احترام به پدر و مادر باشد.
علاوه بر اين, بر طبق قرآن, انسانهايي كه خداوند دوستشان دارد انسانهايي هستند كه:
از خود در برابر گناه محافظت مي كنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷)
منصفانه قضاوت مي كنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸)
در راه خدا تلاش و مجاهده مي كنند (۶۱:۴)
خود را براي خداوند خالص مي كنند (۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸)
از كارهاي بد توبه مي كنند (۲:۲۲۲)
به خداوند توكل مي كنند (۳:۱۵۹)
و در برابرمشكلات صبور هستند (۳:۱۴۶)
از سويي ديگر, خداوند فردي را دوست ندارد كه:
به او معتقد نباشد (۳:۳۲, ۳۰:۴۵)
متكبر باشد (۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳)
به ديگران بدي كند (۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰)
ناسپاس باشد (۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸)
تجاوزكار باشد (۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵)
اسرافكار باشد (۶:۱۴۱, ۷:۳۱)
ديگران را گمراه كند (۲:۲۰۵, ۵:۶۴, ۲۸:۷۷)
عهد و پيمانش را بشكند (۸:۵۸, ۴:۱۰۷)
وبه داشتن مال و ثروت شادي كند (۲۸:۷۶)
برگرفته از:

سیستم ضد موشک اس ۳۰۰ یکی از بهترین سیستم های ضد موشک است در مقاله زیر به برسی این سیستم پر قدرت می پردازیم.
ALMAZ-S-300 چند کانالی می باشد که یک سیستم دفاع هوایی با توان کار بالا و در هر نوع شرایط آب وهوایی قابل عملیاتی می باشد . و توانایی حمله به هواپیما با مانور بالا و همانطور که گفته شد به موشکهای کروز و موشکهای بالستیک و هر هدفی که دارای سرعت بالا باشد می باشد این سیستم دارای ماکزمیم برد 200 کیلومتر می باشد که بردی بالغ بر 90 کیلومتر برای اهداف ایرودینامیکی و 40 کیلومتر برای موشکهای بالستیکی می باشد .
لانچر اس ۳۰۰
![]()
موشک
S-300 متشکل از پست فرماندهی و نهایتا 6 قبضه موشک و پست فرماندهی آن شامل
ایستگاه کنترل منطقه نبرد و یک رادار تحصیل هدف می باشد . یک واحد موشک
شامل رادار آشکار ساز هدایتی هدف چند منظوره و نهایتا 12 تریلر لانچر که
هر کدام از آنها 4 موشک آماده به آتش را نگهداری می کنند .
این سیستم ممکن است پست فرمانـدهی را به طـور اتـوماتـیک پارامـترهایی از قبیل سرعت ،
فاصله
،ارتفاع و جهت را مشخص کند . و دوست و دشمن را ارزیابی محیط جنگ و هدفهای
را که باید مورد اصابت قرار گیرد در میان واحدها توزیع می کند .
در
این سیستم موشکها به صورت عمودی پرتاب می شوند بنابراین هر هدفی را در هر
جهتی که حمله ور شود درگیر می شود . این سیستم بردی نزدیک به 200 کیلومتر
دارد و از 10 متر تاسقف هواپیماهای جنگی را پوشش آتش می دهد . توان عملیات
خودمختار سیستم S-300 ممکن است از پست فرماندهی فرمانده هان رده بالایی را
برای بکار گیری این سیستم تقا ضا کند.
رادار مخصوص اس ۳۰۰

S-300
زمان پرتاب موشک ، عملیات اتوماتیک بالا ، درصد آتش راکاهش می دهد . این
سیستم می تواند به طور همزمان با 6 هدف که با فرستادن 2 موشک به هر هدف
درگیر شود .
موشکهای S-300 روی کانتینرهای مخصوص رها ، حمل و نگهداری
می شوند که اینها به مدت 10 سال هیچگونه سرویس یا تنظیم یا بازرسی ندارد .
موشکی به هر جهتی از جایگاه ی روی کانتینرها تعبیه شده است پرتاب می شوند
.
زمانی که سیستم در جنگل یا جای ناهموار بکار گرفته می شود آنتن آن
ممکن است روی یک دکل مخصوص مستقر گردد . رادار ابتدا هدف توسط آنتن Serch
و تحصیل و سپس آنرا رهگیری می کند و هدایت موشک را از کلاتر های سخت زمینی
و از محیط Jaming با دقت بسیار بالایی بر عهده می گیرد . در عملیات همزمان
S-300 هدفها را توسط رادار مراقبت آرایه فازی دریافت می کند.
این سیستم می تواند ارتفاعی بین حداقل 10 متر وحداکثر 27000 متر را پوشش دهد و از دیگر خصوصیات این سیستم عکس العمل سریع می باشد . این سیستم دارای آتش زیاد و همزمان شش هدف را مورد حمله قرار می دهد که برای هر هدف 2 موشک می فرستد اجزای اصلی آن سیستم رادار چند منظوره 30NoE می باشد که درناتو به نام ( SLAP LIP ) معروف است . بخشهای دیگر آن حمل و نقل توسط لودر لانچر ، تلفن می باشد و شامل چهار موشک عمود پرتاب درکانتینرپوشیده و لانچر و ایستگاه کنترل آتش رادار بر روی شاسی سوار هستند.قسمت
تهیه نیرو مربوط به آنها نیز در این شاسی جایگزین شده است .
یک رادار چند منظوره جهت یابی و هدایت موشک و برای مقابله با ECM های سنگین در این سیستم تعبیه شده است که می تواند به راحتی ECM رااز بین ببرد که با علائم رادیویی دیجیتالی ( DATA ) بالا می رود و در وضعیت 58 درجه کاری قرار می گیرد و موقع حاضر به راه پایین روی سقف شیلتر جمع می شود .
برای استفاده از این رادار در مناطق جنگی و مناطق ناهموار آن را روی دکلی سوار می کنند که توسط آن می توان رادار را برای پرتاب عمودی موشک تراز کرد .
بطور کلی هر آتشبار شامل رادار ، ماشین ، پست کنترل فرماندهی و بالغ بر 12 تا TZL خودرو و در مجموع 48 موشک آماده دراستاندارد آتشبارروسی قرار دارد. بعلاوه دراستاندارد آتشبار روسی هر لشگر یا هنگ از سه آتشبار بعلاوه یک پست فرماندهی S3M6E و یک سیستم کنترل که توسط اداره ALMAZ ساخته شده است و قادر است بالغ بر 6 آتشبار S-300 PMU1 را کنترل کند که این سیستم همچنین برای استفاده از تلفیق با گروه آتشبار یا توپخانه موثر است .
یک سایت راداری زا این سیستم توانایی دنبال کردن همزمان 100 هدف را بالغ بر 300 کیلومتر را دارد . ومی تواند هدف هایی که تا سقف 10000 کیلومتر برساعت پرواز می کنند بطورخود کار نشانه گیری کند و روی هدف خطرناک تر لاک کند . دو نوع TEL در دسترس اپراتور می باشد که با نامهای 5PS5TE , 5PS5SE می باشد . نوع اول توسط کامیون 6.6 KRAZ-260B بکسل می شود . درحالیکه نوع دوم توسط کامیون تحرک بالا MAZ-54SM8 بکسل می شود .
موشک S-300 توسط اداره فاکل ساخته می شود که با سوخت جامد و یک مرحله ای کار می کند و قادر به حرکت با سرعت حداکثر 6 ماخ می باشد . کلاهک ترکشی آن 143 کیلو وزن دارد و از لانچرهایی که بر روی کانتینر سوار می شوند برای پرتاب موشک استفاده می شود .
برگرفته از وبسایت زیر:
در معنای حلم و حلیم
قرآن کریم در آیة 33 سورة یوسف از زبان یوسف میفرماید: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ»، «پروردگارا زندان دوست داشتنیتر است از آنچه مرا به سوی آن میخوانند و اگر مکر آنها را از من دور نسازی، با شهوت به جانب آنان کشیده میشوم و از جاهلان خواهم بود».[2]
اساساً در قرآن، «جاهلیت» یک اصطلاح دینی به معنای منفی است، و شالودهیی که کفر و کفار بر روی آن بنا میشود. در واقع، روحیة تکبر و احساس شدید شرف که از سر فرودآوردن در برابر هر قدرتی، خواه انسانی، خواه الهی، امتناع میکرد، کفار را بر آن میداشت که قاطعانهترین مخالفت را با دین جدید نشان دهند. و در نتیجه؛ جاهلیت ریشه و سرچشمة کفر بود.
در مقابل این جنبة جهل، حلم طبیعت انسانی است که میتواند اشتعال و انفجار جهل را فرونشاند. حلیم کسی است که میداند چگونه بر احساسات و عواطف خود غلبه کند، و بر هویها و هوسهای کور خود پیروز شود، و هر اندازه هم که تحریک شده باشد آرام و مطمئن و خالی از پریشانی و آشفتگی باقی بماند.
ممکن است این اندیشة نادرست القاء شود که «حلم» صفتی انفعالی است و رامی یک بره را به خاطر آورد، اما بر خلاف این تصور، «حلم» قدرت مثبت و فعالی از روح است با چنان نیرومندییی که میتواند تندی و بیپروایی شخص را مهار کند که اگر نمیبود کار آن شخص به دیوانگی میکشید، و میتواند او را آرام سازد و به صبر و گذشت رهبری کند. نشانهیی از قدرت و تفوق عقل است. هر جا که قدرت نباشد حلم نیز وجود ندارد. اساساً «حلم» صفت شخصی است که دیگران را اداره میکند و بر آنان تسلط دارد، نه صفت کسانی که تحت اداره و سلطة دیگرانند. انسانی که طبیعتاً ضعیف و بدون قدرت باشد، هرگز «حلیم» نامیده نمیشود. حلیم کسی است که قدرت دارد و میتواند در صورت تحریک شدن به هر گونه شدت عمل دست بزند و با وجود این خودداری میکند و به شدت عمل نمیپردازند.
از این رو خداوند «حلیم» است و حلم او مبتنی بر قدرت و بخشندگی متکی بر حکمت مطمئن است. «حلم» الگوی رفتار خاصی است که متکی بر خودآگاهی روشن از تفوق و قدرت شخص بوده باشد. به همین جهت است که مفهوم حلم ارتباط نزدیکی با «وقار»، به معنای «سنگینی، متانت، ادب و سلوک» دارد. چون «حلم» ملازم با نهفته داشتن قدرت عظیمی است به صورت انرژی درونی سخت فشرده در درون خود، تجلی آن به صورت فیزیکی و طبیعی در رفتار بسیار دشوار بوده، آنگونه که اجتنباب ناپذیر است، بناءبراین شخص حلیم، در رفتار خویش مزین به صفت «وقار» هم میباشد.
حال اگر تجلی خارجی «حلم»، «وقار» است، تجلی ظاهری «جهل»، «ظلم» است. در اغلب موارد «ظلم» چیزی جز صورت خاصی از جهل نیست که به شکل انفجاری قابل رؤیت، از لحاظ بدنی و ظاهری درمیآید. معنای اساسی کلمة ظلم، بدان گونه که در قرآن هنگام اشاره به کافران لجوج به کار رفته، باید در ارتباط با جهل فهم شود. بناءبراین باید منبع حقیقی همة اعمال ظالمانهیی که در حق پیامبر و پیروان او روا میداشتند را روحیة جاهلانة اعراب بدانیم. آنها با نشان دادن مقاومتی شدید و لجوجانه نسبت به تعلیمات خدا و پیغمبر، میخواستند ظلم خود را متوجه خدا گردانند. اما از آنجایی که هیچ کس نمیتواند در حق خدا ظلم کند، آنها در حقیقت در حق خود ظلم میکردند. معنای عبارت «ظَلَموا انفُسَهُم» همین است.
از قرآن معلوم میشود که برخی از مشرکان عرب چنان احساس میکردند که سر فرود آوردن در برابر قدرت مطلق خدا برای ایشان توهینی غیر قابل تحمل است. برای آنان تفاوتی نمیکرد که آن کسی که در برابر او سر تعظیم فرود میآورند انسان باشد یا خدا. خود اندیشة تسلیم شدن به قدرتی برتر و فرمان چنین تسلیمی را پذیرفتن، به نظر ایشان تحقیر و توهین بود. آنان به این معنای خاص جاهل بودند. قرآن برای بیان این روحیه، از عبارت «حَميَّةُ الجاهيلة» استفاده میکند.
جنبة دوم معنای جهل، نتیجة طبیعی جنبة نخست آن میباشد. بدین صورت که هر وقت انسان عنان واکنشهای خویش را از دست دهد، و این امر تکرار گردد، به تدریج از قدرت تعقل او کاسته میشود و نتیجة آن داوری سطحی و ناسنجیده خواهد بود. بناءبراین او برای اینکه بتواند در هر حال ثبات و صحت داوری خویش را حفظ نماید، ناگزیر باید حلیم باشد. عقل هنگامی میتواند به شکل درست عمل کند که آدمی آرام باشد و توازن عقل خود را حفظ کند؛ عقل مفهومی کم دامنهتر از حلم است. حلم پایة حقیقی عقل است، حالت غیر آشفتة ذهن است که در آن فعالیت خاص عقل امکان پذیر میشود، و عقل شایستگییی پیدا میکند که به صورت آرام و استوار چنان به کار برخیزد که نتیجة آن داوری درست باشد.
اما پس از گذر از معنای اول و دوم جهل، نوبت به معنای سوم آن که «نادانی» میرسیم. معنای سوم نیز نتیجة دو معنای پیشین است. در معنای سوم، دیگر جهل در مقابل حلم نیست، بلکه در برابر آن، «علم» قرار میگیرد. این معنی هر چند که متداولترین معنای جهل در ادبیات رسمی عربی بوده است، اما کم اهمیتترین معنای جهل در قدیمیترین دوره بوده است.
قرآن جهل را در اکثر موارد به معنای بینش و داوری سطحی نسبت به موضوعاتی که جنبة دینی دارند به کار میبرد. در این معنای دینی، جهل عبارت از ناتوانی آدمی برای فهمیدن ارادة خدا در آن سوی حجاب اشیاء و حوادث مرئی و ناتوانی دیدن چیزهای طبیعی همچون نشانههای الهی است.
اما در حالی که حلم در دوران پیش از اسلام یکی از بارزترین سیماهای روحیة جاهلی بوده، هنگامی که صفت «حلیم» به الله نسبت داده میشود، دیگر نقشی به عنوان یکی از صفات آدمی ندارد. جهل، در طرز تصور پیش از اسلامی، اصلاً کاری به خدا یا خدایان نداشت. تنها به موجودات بشری در ارتباطات آنان با یکدیگر مربوط میشد، بدین معنا که جهل، رفتار خاصی از یک انسان نسبت به انسان یا انسانهای دیگر بود. حال بناء بر آنچه گذشت؛ اطلاق صفت حلیم به الله، به جهت خویشتنداری و حکمت او است علیرغم برخورداری از قدرت مطلق در واکنش به اعمال جاهلانة انسانها.
احلام
تفسير نور:
سوره طور آيه 32
متن آيه :
أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُم بِهَذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ
ترجمه :
توضيحات :
ترجمة الميزان ج : 19 ص :26
سوره الأحزاب, آيه 18
قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا
Chapter AL-AHZAB (THE CLANS), Verse 18
قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا
Allah knows those of you who hinder, and those who say to their brothers: 'Come to us, ' and they do not come to the battle but a little
سوره النساء, آيه 107
وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا
Chapter AN-NISA (WOMEN), Verse 107
وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا
حکایت میکنند که روزی شیر سلطان جنگل به رعایا نظر انداخت که هر کدام در گوشه ای بفکری فرو رفته و سکوت مطلق بر جمعیت حکمفرما بود، سلطان از روی لطف و بزرگواری و برای شکستاندن سکوت یک فکاهی خیلی مزه داری به زیر دستان حکایت کرد که همه قریب بود از خنده گرده کفک شوند به استثناه خر که هیچ عکس العمل از خود نشان نداده و بی تفاوت و متحیر بسوی دیگران نگاه میکرد.
روزی بعد از مرور یکهفته خر چنان قهه قهه کنان میخندید و با سمهایش به سر و صورتش میکوفت که همه را به تعجب انداخته بود، شیر از وی جویای علت شد و خر در جواب گفت سلطان بزرگوار فکاهی تان واقعاً که خیلی جالب و خنده دار بود.
خوب حالا من نمیخواهم که خدای نا خواسته به زعیم بزرگوار و نابغه ملت افغان اهانت کرده و او را متهم به هفته فهمی کنم چون این اتهام بی پایه را هیچکسی قبول نخواهد کرد زیرا زرنگی و هوشمندی محترم کرزی به همگان معلوم است که از برکت همین زرنگی ها و استعداد خارق العاده در فریب مردم هميش درکارهايش موفق بوده و هرگاه که خواسته شير را به قير و قير را به شير تبديل کرده، کلاه احمد را به سر محمود مانده و ده سر تر کرده ويکی هم کل نکرده، آب و آتش را يکجا کرده دران نان مراد پخته و دود و خاکسترش را به چشم دشمنان زده.
بهـــر دیار كه رفتم بهر چمن كه رسیدم
به آب دیده نوشتم كه یار جای تو خالی
شهید استاد برهان الدین ربانی بعد از برگشت از مصر در سال 1968 به حیت استاد در دانشگاه کابل می پیوندند، ومتوجه به کمبود یک حرکت بیدارگر ومسیرده اسلامی در حالتی میشوند که نظام حاکم را حلقات مشخص درجهت به انحراف کشانیدن اند. استاد شهید که با جمع از همفکران شان، امثال استاد غلام محمد نیازی، ایجاد یک نهضت بیدار گر اسلامی را یک ضرورت مبرم دانسته در سال 1971 سازمانی را تحت عنوان نهضت اسلامی تاسیس مینمایند که این سازمان در مدت زمان بسیار کوتاه به یک جنبش افغانستان شمول تبدیل وبه نام جمعیت اسلامی افغانستان تسمیه میگردد. بعد از کودتای سیاه داود خان و تشویش نظام حاکم از نهضت اسلامی وبه زندان کشاندن اعضایی نهضت فضا برای بودن جناب استاد ربانی در کابل تنگ میشود وایشان راه هجرت را درپیش گرفته عازم پاکستان و ازانجا به کشور سعودی میروند.
باتجاوز اتحاد جماهیر شوری سابق در افغانستان جناب استاد از کشور سعودی به مرزهای کشورشان مراجعه نموده جمیعت اسلامی را به حیث یکی از فعالترین سازمان پیکارگر علیه تجاوز شوروی رهبری و وارد کارزار جهاد و مقاومت مینمایند. ایشان به مبارزات مسلحانه خویش تا سقوط حکومت داکتر نجیب الله در سال 1992 ادامه میدهند. با سقوط کابل توسط مجاهدین جمعیت اسلامی افغانستان تحت فرماندهی سپهسالار شهید احمد شاه مسعود، افغانستان وارد مرحله جدید میگردد و استاد شهید مسولیت ریاست جمهوری این کشور جنگ زده را پس از دوماه دوره انتقالی متقبل میگردند. آنجاست که دستان مغرض آی ایس آی پاکستان شخصیت آزادمنش استاد را نپذیرفته با دسایس وبهم انداختن مجاهدین زمینه ظهور گروه سیاه طینت طالبان را مساعد میسازد.
باتسلط گروه وحشی طالبان برکابل در سال 1996 وعقب نشینی دولت اسلامی افغانستان به شمال کشور استاد شهید اینبارکمر مبارزه علیه تجاوز سیاه طالبان را میبندند تا اینکه این گروه سفاک در اکتوبرسال 2001 مضمحل و ازصحنه سیاسی رانده میشود.
فرا تر از باور بود که بتوان از شنیدن کارنامه های شگفت انگیز، کم نظیر و تراوشات اندیشه پرنبوغ یل برخاسته از تنگنای دره ای زیبا، مهر صحه بگذاشت که تا هنوز درست خطی بر پشت لب بر نیاورده بود!
یلی که چشمان نافذ و تیزبینش، از تیزی هوش و جودت فکری فوق العادة وی آیینه داری می کرد و می شد حدس زد که آینده های پر افتخار و درخشانی در گرو تصامیم اونهفته است و از طریق آفریدن شهکاری ها، نه تنها عقاب نام و آوازه او بالاتر از آن اوج خواهد گرفت که شه ضیغمی از ضیغمستان میهنش خوانند و قهرمان ملی اش نامند...،
بلکه به اعتراف دوست و دشمن مرد نستوه و افسانوی مقاومت در برابر نیرو های خارجی، بزرگترین کارشناس نظامی در جهان، صاحب جاذبۀ بی همتا، استراتیژیست کم مانند، بزرگمرد تاریخ ساز، شخصیت فوق العاده ممتاز و باتدبیر درگیتی، ابر مرد نهایت با اراده و پرشور و دارای هدف بزرگ وشخصیت برجسته، رهبر قاطع و بالاخره درخشان ترین چهرۀ حماسه پرداز انجام قرن20، بار آید...! و از دیدگاه مسلمانان: مردی زاهد و قانع به لقمۀ نان، تکرار نشدنی در افغانستان، آیینۀ فضیلت، سمبول شکوه و عزت، خلاصۀ جهاد و مقاومت، یگانه مرد میدان، و به عبارتی دیگر: صلاح الدین ایوبی روزگار، محمد فاتح عصر، ابومسلم زمان، خالد بن ولید دوران، بالاتر از ناپلیون بناپارت و...، شناسائی گردد.
یلی که انتشار عطر پیغامش به زودی دور ترین فاصله ها را در می نوردد و در دل انبوهی از مردم شهر و روستای کشورش، نفوذ می کند و زمینه را برای گرایش ساکنین و طنش، برای وی فراهم می سازد که چه؟
- برای آن، که به پاخیزند و با شکستاندن سکوت منجمد کوچه ها، گام های ارادۀ خویش را، باطنین قدم های استوار و پرمقاومت وی، همنوا سازند.
آنچه در این روز ها در کشور بلا دیدهٔ ما میگذرد، به همگان آفتابی است. حوادث و رخداد های شگفت آور و سازمان یافتهٔ کنونی یک نوع زنگ خطر را به صدا در آورده است و همگان متوجه شده اند که بحران در کشور هر روز ژرفتر و پیچیده تر شده و دستان مریی و نامریی از آنسوی اوقیانوس ها تا فراسوی مرز ها و گروهها و حلقات مزدور و وطن فروش در داخل کشوردر فربه سازی بحران دخیل بوده و روز تا روز آن را چاقتر میسازند.
مردم ما بدون استثنا به این حرف نظر اجماعی دارند که بحران کنونی در کشور نوعی دستکاری های مشترک استخبارات امریکا در تبانی با استخبارات پاکستان و طالبان است؛ اما آنچه در این بازی بزرگ و خطر ساز بصورت آشکار چشمان مردم ما را خیره گردانیده است، همانا تشدید بد امنی، کشتار های زنجیره یی، عملیات های انتحاری، شدت یافتن بمب گذاری های کنار جاده و... است و در ظاهر بازیکنان و رخداد آفرینان این سناریوی خیلی تراژید طالبان تلقی می شوند و هر سنگی که به کوزه یی فیر می شود. بصورت فوری سخنگوی طالبان مسؤولیت آنر به عهده میگیرد و با به عهده گرفتن مسؤولیت از سوی طالبان گویا رویداد به پایان رسیده و در آن مقطع زمانی بازی انجام شده تلقی می شود؛ البته انجامی که بی سرانجام بوده و روز دیگر حادثهٔ خطرناکتر از روز گذشته در گوشه یی از کشور بوقوع می پیوندد. اوضاع چنان هر روز آشفته و خراب میگردد و یک نوع سر درگمی های امنیتی، نظامی و سیاسی را در افکار عامه تداعی میکند که نشانهٔ آشکاری از به تلاطم رفتن کشتی توقانزدهٔ کشور است و اما این که این زورق شکستهٔ حوادث چه توفان هایی را در پیشرو دارد و با چه امواج خروشان و کمر شکنی رو به رو است، هیچ کسی از این راز خبر نیست؛ زیرا در این حرکت پر مخاطره نه تنها کشتی نشستگان که حتا ناخدای کشتی هم نمیداند که به کجا میرود و با چه دشواری هایی رو به رو خواهد شد. با این حال چه رسد به این که بدانند، کشتی شان به کدام ساحلی لنگر خواهد افگند. این سرنشینان به قربانی گرفته با آنکه خود را مکلف به دفاع از خود میدانند، برای دفاع از خود مجبور به دفاع شده اند و اما هر گز از پایان کار آگاهی نداشته و نمیدانند که سرنوشت شان به کجا خواهد انجامید؛ اما در این میان این قدر دریافته اند که در عقب این کشتی دستان مرموز و نامری وجود دارد که آنرا بدون رهنمون کردن به ساحلی، بر فراز امواج توفانهای مدهشی سوار خواهد گردانید. این دستان مرموز شاید نقش آن نهنگ های عظیم الجثه را داشته باشند که از اعماق دریا کشتی را به صوبی که می خواهند، میبرند. آشکار است که در این سفر خطرناک سرنشینان همه به قربانی گرفته شده اند، نه تنها زمامداران کابل و مردم افغانستان؛ بلکه شماری امریکایی ها و بریتانیایی ها و... نیز به قربانی گرفته شده اند؛ زیرا در ظاهر سکاندار کشتی توقانزده هستند.
در
اواخر تابستان سال ۲۰۰۱ از جانب ماهنامه ی نشنل جیوگرافیک ماموریت یافتم
تا سفری به شمال افغانستان نموده و با احمد شاه مسعود، رهبر اتحاد شمال و
یگانه فرمانده برجسته ی مخالف طالبان دیدار نمایم. مسعود را از سال ۱۹۸۱
میشناختم و امیدوار بودم که طی یک مصاحبه ی همه جانبه رمز استقامت بیست
ساله او را در برابر اتحاد شوروی پس از آن اسلام گرایان تند رو و اکنون
طلبان، دریابم. اما هیچ کس نمیدانست که او کجا هست و کی برمیگردد. به من
میگفتند که باد تند بیابانی اجازه نشست چرخ بال او را نمیدهد.
پس
از نزدیک به یک هفته انتظار بی نتیجه، من خواجه بهاءالدین را به قصد اروپا
ترک گفتم. اما آن دو مرد تونسی ترجیح دادند منتظر بمانند. آنها با پرداختن
۲۰۰۰ دالر به کارمند جوان وزارت امور خارجه که مسئول برنامه های مسعود
بود، از گرفتن قرار مصاحبه خود را مطمئن ساختند. در نهایت، پایداری آنها
به بار نشست و روز نهم سپتامبر توانستند مسعود را ببینند. در جریان مصاحبه
بمب ی که در کمره و باتری جابجا شده بود منفجر ساخته شد، که در نتیجه یکی
از آنها، مسعود و جوانی که با گرفتن رشوه زمینه ی دیدار را میسر ساخته
بود، کشته شدند.
ترور مسعود که هدیه ای القاعده به میزبانان طالب
آنها بود، در واقع آغاز نا میمون فصل دیگر تراژیدی جدید افغانستان بود.
مسعود تنها قربانی این تراژیدی نبود. در جریان سه دهه ی که من در باره ی
افغانستان مینویسم، ترور های هدفمند شاخص عمده ی سیاست این کشور بوده است.
هفته گذشته چهره پر کینه این تاکتیک با کشته شدن احمد ولی کرزی برادر رییس
جمهور کرزی و مرد شماره یک قندهار، دوباره پدیدار گشت. احمد ولی کرزی روز
دوازدهم جولای به دست نگهبان خود تیر باران گردید. گلاب منگل والی هلمند،
که برای شرکت در مراسم به خاک سپاری احمد ولی کرزی عازم قندهار بود، از یک
حمله ی انتحاری جان به سلامت برد. حمله ی انتحاری دیگر در مسجدی که مراسم
فاتحه خوانی کرزی برگزار شده بود، منجر به کشته شدن بیش از دوازده نفر –
به شمول رییس شورای علمای قندهار – گردید. و جان محمد خان، یکی از هم
پیمانان مهم رییس جمهور کرزی، در خانه اش در کابل به ضرب گلوله کشته شد.
مرگ احمدولی کرزی که روز سه شنبه ٢١ سرطان ١٣٩٠خورشیدی (١٢ جون ٢٠١١عیسوی) توسط سردارمحمد فرمانده محافظانش به قتل رسید تأثیر ناگواری بر موقعییت رئیس جمهور کرزی خواهد گذاشت.محمداکرام اندیشمند
شاید برخی از آگاهان اوضاع سیاسی افغانستان مرگ احمد ولی کرزی را که متهم به قاچاق مواد مخدر و عامل درد سر و فشار بر رئیس جمهور کرزی از سوی حامیان غربی اش به خصوص ایالات متحده امریکا می شد، موجب تقویت موقف رئیس جمهور در انظار غربی ها بدانند؛ اما مرگ احمد ولی برای رئیس جمهور از زاویه ی دیگر ضربه ی شدید تلقی می شود.
احمد ولی کرزی در قندهار، زادگاه خود و برادرش و مرکز اصلی طالبان عنصر بسیار مهم در تقویت پایگاه قومی و اجتماعی رئیس جمهور بود. مهم ترین چالش برای حامد کرزی از همان نخستین لحظاتیکه همای سعادت بر سر شانه هایش نشست و بر ارگ کابل بجای وطنداران قندهاری اش تکیه زد، همین ضعف و تزلزل پایه های قومی و اجتماعی او در میان قبایل قندهار و سایر قبایل پشتون در جنوب افغانستان بود.
بازگشت دوباره ی طالبان به عنوان یک نیروی نظامی به حمایت مجدد پاکستان و ادامه ی جنگ آنها علیه حکومت کرزی در این ده سال پایه های ناتوان و لرزان رهبری کرزی را در میان قبایل قندهار و جنوب ناتوان تر ساخت. رئیس جمهور علی رغم سیاست ناهمگون و متناقض کم از کم در سطح ابراز نظر و اظهارات خود در برابر نیروهای غربی نتوانست میزان پذیرش و اعتماد قبایل و جامعه ی قبیلوی جنوب را در برابر خویش افزایش دهد. هر چند رئیس جمهور کرزی در این ده سال دست آورد های زیادی در بازگشت حاکمیت پشتونها که انورالحق احدی رهبر حزب افغان ملت آغاز دهه ی نود را زوال حکومت پشتونها خواند، ایفا کرد، اما این نقش از برخی دیدگاه ها پهلو های منفی برای قبایل جنوب و جامعه ی پشتون افغانستان و حتا جامعه ی پشتون پاکستان داشت.
مُحمّد بن مُحمّد بن نَعمان ملقب به شیخ مُفید و معروف به ابن المعلّم، فقیه و متکلم و از علمای برجسته شیعه سده ۵ هجری قمری بود.
زندگی
در ذیقعده سال ۳۳۶ (قمری) در نزدیکی بغداد متولد شد.
وی استاد شیخ طوسی و سید مرتضی علم الهدی بود. او فقیه و کلامی شیعی که بیشتر در علم کلام تبحر داشت و مکتب کلامی شیعه در عصر او به اوج کمال رسید. او در مناظرات دینی مهارت خاصی داشت و مناظراتش با قاضی عبدالجبار رئیس فرقه معتزله بغداد و قاضی ابوبکر باقلانی رئیس اشاعره معروف بود.
او مورد تحسین و احترام بزرگان اهل تسنن از قبیل، ابن حجر عسقلانی، ابن عماد حنبلی، شافعی و دیگران بود. شیخ طوسی درباره او در الفهرست مینویسد: «محمد بن محمد بن نعمان، معروف به ابن المعلم (ابوالعلی معری این لقب را به وی داده)، از متکلمان امامیه است. درعصر خویش ریاست و مرجعیت شیعه به او منتهی گردید. در فقه و کلام بر هر کس دیگر مقدم بود. حافظه خوب و ذهن دقیق داشت و در پاسخ به سؤالات حاضر جواب بود. او بیش از ۲۰۰ جلد کتاب کوچک و بزرگ دارد.»
گفتهاند لقب «مفید» را علی بن عیسی معتزلی در عهد جوانی، در نتیجه مباحثه با وی به او داد.
زندگی
وی در رمضان سال ۳۸۵ هجری قمری در توس زاده شد، گرچه تاریخ دقیق تولد او در دست نیست. از کودکی آغاز به آموختن علوم اسلامی کرد. در سال ۴۰۸، ۲۳سالگی، خراسان را به قصد عراق ترک کرد و به بغداد رفت تا از محضر بزرگترین دانشمند شیعه آن عصر یعنی شیخ مفید درس آموزی کند.
شیخ طوسی در دوران جوانی به درجه اجتهاد رسید و کتاب تهذیب الاحکام را در این دوره و با پیشنهاد استادش، شیخ مفید تألیف کرد. وی پنج سال شاگردی شیخ مفید کرد. بعد از مرگ شیخ نزد شاگرد او سید مرتضی حاضر شد و ۲۳ سال تلمذ کرد.
سید مرتضی علم الهدی به سال ۴۳۶ درگذشت و پس از وی شیخ طوسی مرجع شیعه شناخته شد. ترکان سلجوقی در سال ۴۴۷ با استفاده از ضعف آل بویه - که شیعه مذهب بودند - به بغداد حمله کردند و با اشغال آن حکومت آل بویه را برانداختند. طوسی تا سال ۴۴۸ در بغداد بود و مجلس درس خود را در همان شهر تشکیل داد اما در سال ۴۴۸ به سبب حمله طغرل به بغداد و انقراض آل بویه بر آزار و اذیت شیعیان توسط اهل سنت و سلجوقیان افزوده شد.
در این زمان عبد الملک وزیر طغرل بیک، به محلههای شیعهنشین حمله کرده، به قتل آنان پرداختند. حتی خانه شیخ حمله کردند تا وی را به قتل برسانند، ولی او را نیافتند و وسایل منزل و کتابهای او را آتش زدند و نابود ساختند. گفتهاند طغرل بیک تا سال ۴۴۹، چندین بار کتابهای شیخ طوسی را در ملا عام سوزاند. بعد از این حادثه شیخ از بغداد خارج شد و به نجف رفت و حوزه علمیه نجف را تأسیس کرد. گفته شده که در آنجا ۳۰۰ مجتهد تربیت کرد و چندین کتاب نوشت. نفوذ علمی به گونهای بود که تا ۸۰ سال فتوایی مخالف فتواهای وی صادر نشد.
خاندان شیخ طوسی تا چند نسل همه از علما و فقها بودهاند. پسرش شیخ ابو علی ملقب به «مفید ثانی» کتابی به نام «أمالی» دارد و کتاب «النهایة» تألیف پدرش را نیز شرح کردهاست. همچنین دختران شیخ طوسی نیز فقیهه و فاضله بودهاند.
تعداد شاگردان وی از فقها و مجتهدان و علمای شیعه، بیش از ۳۰۰ نفر بود و در همان وقت چند صد نفر از علمای اهل سنت نیز نزد او تحصیل میکردند.
شیخ صدوق (زادهٔ ۳۰۶ ـ قم و درگذشتهٔ ۳۸۱ ـ شهر ری) از علمای شیعه در قرن ۴ و از بزرگان علم حدیث است.
زندگی
او در حدود سال ۳۰۶ در قم متولد شد. تولدش با آغاز نیابت حسین بن روح سومین نائب خاص امام زمان هم زمان بودهاست.
پدر شیخ صدوق علی بن حسین بن موسی بن بابویه، از فقهای بزرگ شیعه و در زمان امام حسن عسگری و امام زمان میزیسته و مورد احترام آن امامان بودهاست.
درباره تولد شیخ صدوق در تاریخ آمدهاست که پدر او بعد از گذشت ۵۰ سال از عمرش، دارای فرزند نشده بود. از این رو برای حسین بن روح سومین نائب امام زمان نامه مینویسد و از او تقاضا میکند که درخواست او را به امام زمان برساند. در جواب این نامه، امام زمان برای پدر شیخ صدوق مینویسد: «از خداوند خواستم دو پسر روزیت کند که وجودشان، خیر و برکت باشد.» از این رو وی «متولد به دعای امام زمان» نیز خوانده میشود.
استادان
استادان شیخ صدوق را نمیتوان شمرد، ولی شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی ۲۵۲ تن از آنها را نام بردهاست که گروهی از آنها در زمره مشاهیر بوده و عبارتند از:
پدرش علی بن بابویه قمی
محمد بن حسن ولید قمی
احمد بن علی بن ابراهیم قمی
علی بن محمد قزوینی
جعفر بن محمد بن شاذان
جعفر بن محمد بن قولویه قمی
علی بن احمد بن مهریار
ابوالحسن خیوطی
ابوجعفر محمد بن علی بن اسود
ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی
احمد بن زیاد بن جعفر همدانی
شاگردان
از میان مهمترین شاگردان وی میتوان به دانشمند بلند آوازه، محمد بن محمد بن نُعمان معروف به شیخ مفید اشاره كرد که خدمات بسیاری به جهان اسلام ارائه کرد و آثار به جای مانده از وی حکایت از وسعت معلومات او دارد.
شیخ مفید
حسین بن عبیدالله غضائری
برادرش حسین بن علی بن بابویه قمی
ابوالحسن جعفر بن حسین حسکه قمی (استاد شیخ طوسی)
ابوجعفر محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستی (معاصر شیخ طوسی)
برادر زاده اش شیخ ثقة الدین حسن بن حسین بن علی بن موسی بن بابویه
حسن بن محمد قمی (مؤلف تاریخ قم)
علی بن احمد بن عباس نجاشی (پدر نجاشی)
سید ابوالبرکات علی بن حسن خوزی حسینی حلی
ابو القاسم علی بن محمد بن علی خزاز
ابو زکریا محمد بن سلیمان حمرانی
احمد بن زیاد بن جعفر همدانی
هارون بن موسی تلعکبری
علمالهدی، سید مرتضی
شیخ ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق رازی معروف به کُلِـینی، شیخ کلینی، ثقهالاسلام کلینی (ولادت در سال 258 هجری قمری / 249 شمسی ) صاحب کتاب الکافی -یکی از کتب اربعه- و مشهورترین دانشمند و فقیه و محدث شیعه در نیمه اول قرن ۴ (قمری) است. کلینی، در روستای کلین از روستاهای قدیمی پیرامون تهران در ۳۸ کیلومتری شهر ری و نزدیک حسن آباد قم، و در زمان امام عسکری به دنیا آمد. به همین جهت، او را به لقب رازی، منسوب به ری هم میخوانند. در ابتدا علوم اسلامی را نزد پدر و دائی خود، گذراند. بعد از مدت کوتاهی که با منابع رجالی و حدیثی آشنا شد، برای ادامه تحصیل خود به شهر ری رفت.
در آن دوران بیشتر مردمان شهر ری شافعی و حنفی مذهب بودند، ولی روستاهای شیعه نشین بودند و اکثر اهل تسنن آن شهر، همواره تحت تأثیر آنان بودند، از این رو ری به شهر شیعه نشین معروف بود. در آن دوران شهر ری، مرکز برخورد آراء و اندیشههای اسماعیلیه، حنفی، شافعی و شیعه شده بود.
درگذشت
کلینی در سال ۳۲۸/۳۱۹ خورشیدی که مصادف با مبدأ غیبت کبری امام زمان است در سن ۷۰ سالگی در بغداد، درگذشت. ابو قیراط محمد بن جعفر حسنی، یکی از بزرگان بغداد بر پیکرش نماز خواند. آرامگاه او در «باب الکوفه» در بغداد، امروز در ناحیه شرقی رود دجله کنار پل قدیم بغداد و زیارتگاه مسلمانان است.
طهماسب ميرزا كه پس از قتل عام خاندان صفوي در اصفهان، به نام طهماسب دوم، شاه شده بود بمانند پدرش مرتكب چند اشتباه سياسي شد.

