تبليغاتX
بوعلي سينا AVICENNA - معرفت دینی لیلة القدر
صفحه نخست ارتباط با ما آرشیو مطالب لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
چهارشنبه پنجم بهمن 1390

از مجموعه آرا و سيره عملى امام خمينى (س ) در خصوص فرآيند انقلاب و دگرگونيهاى آن چنين استنباط مى شود كه ايشان ضمن توجه به موارد مزبور به عنصر دگرگونى ارزشها بسيار اهميت مى دهند و براى آن جايگاهى ويژه قائلند. اما نظر به اينكه نقطه كانونى هر انقلاب تغيير نظام سياسى و نخبگان حاكم است ، ابتدا به موضوع امام در اين زمينه مى پردازيم .
امام (س ) با حكومت و نظام سياسى زمان خود به عنوان غاصب قدرت مخالف بود و خواستار بازگشت قدرت به نخبگان مؤ من و معتقد جامعه اسلامى از طريق تغيير نظام سياسى گرديد. وى با اعلام اين كه سلطنت خلاف اسلام است ، فصلى تازه در تاريخ سياسى اسلام گشود و بر اساس ‍ اصل ((اعتقاد به توحيد)) ضمن نفى اطاعت و تسليم در برابر غير خدا، اصل آزادى بشر را نيز به ديگران آموخت .
از منظر امام (س ) نوع نظام سياسى و نخبگان حاكم از عوامل مهم و اصلى اصلاح و افساد يك جامعه است كه با توجه به قدرت و توانمندى اسلام و حكومت اسلامى در به سعادت رسانيدن جوامع انسانى ، اداره امور و مقدرات آن ، تحقق عدالت اجتماعى و نفى مظاهر ظلم و فساد، همه مسلمانان را به كسب قدرت سياسى و تشكيل حكومت اسلامى دعوت كند.
در انديشه امام ، براندازى رژيم موجود و تاءسيس رژيم مطلوب از اهداف اوليه انقلاب به حساب مى آيد؛ اما خود در مراحل بعدى و سيله اى براى ايجاد تغييرات اساسى در جامعه در جهت اصلاح امور فردى و اجتماعى ، بازيافتن استقلال روحى و آزادى در جامعه در ايجاد جامعه اى سالم ، مستقل و عادل كه به لحاظ اقتصادى ، فرهنگى و اجتماعى مبنى بر ديانت اسلام مى باشد.
در انديشه امام (س )، ريشه كن نمودن معيارهاى غير الهى و ايجاد تحول بنيادين در جهت حاكميت ارزشهاى الهى فقط با يك حركت فرهنگى اصيل و فراگير امكانپذير است . انقلاب اسلامى ايران با رهبرى منحصر به فرد و با پشتوانه محكم دينى و اعتقادى و آرمانهاى اسلامى خود به صحنه آمده و بر مبناى مفاهيم و روشهايى تازه و متفاوت از حوزه تمدن غرب عمل كرد و با ايجاد دگرگونى و تغيير اساسى در افكار و عقايد و ارزشهاى انسانى منشاء تغييرات و تحولات دامنه دار در داخل و خارج كشور شد. بر اين اساس توان يكى از مهمترين شاخصهاى شناخت نهضت امام خمينى را حركت معنوى جامعه به سوى آرمانهاى متعالى اسلام دانست .
حضرت امام (س ) تدبير، اراده و خواست خداوند متعال را شرط اصلى و كليدى هر تغيير و تحولى مى دانست و وجود شرايط و زمينه هاى اجتماعى مناسب و فعالان انسانى و... را اسباب و موجبات زمينى و مادى تحقق و خواست و اراده خدا محسوب مى كرد. وابستگى به اجانب و بيگانگان ، مخالفت با اسلام ، ظلم ، فساد، شكاف عميق بين دستگاه حاكميت و توده مردم و ايجاد ذهنيت و باور عمومى نسبت به وضع موجود و مطلوب از جمله اين شرايط و زمينه هايى است كه حضرت امام به نحوى در بيانات و آثار خود به آنها اشاره نموده است .
نكته قابل توجهى كه از مجموعه آرا و سيره عملى حضرت امام (س ) دريافت مى شود، اين است كه ايشان علاوه بر تغيير رژيم سياسى به تغييرات بنياردين ساختارها، نهادها و ارزشها در فرآيند انقلاب معتقد بوده است ، اما ضمن اتخاذ موضوع مثبت در قبال تغيرات اجتماعى ، شيوه اعمال آن را بر حسب زمان و شرايط، تغيير داده است .
از ديدگاه امام (س ) شيوه ها و روشهاى تغيير (انقلاب )، شيوه هاى مسالمت آميزى همچوت افشاگرى ، تبليغات ، تظاهرات و اعتصابات است كه معمولا در جوامع دموكراتيك نيز به لحاظ ثبات و استقرار نهادهاى جامعه مدنى و تبعيت قدرت سياسى از اراده مردم ، صورت مى گيرد؛ همان طور كه ملاحظه مى شود ايشان حركت هاى مسلحانه و كاربرد زور و خشونت را عنصر اجتناب ناپذير در فرآيند انقلاب نمى داند؛ اما در صورت ضرورت كاربرد آن را نيز نفى نمى كند، به طورى كه به نحوى شايسته در آغاز انقلاب با نفوذ معنوى خود، ارتش و نيروهاى مسلح را به پيوستن به مردم انقلابى دعوت كردند كه مؤ ثر نيز واقع شد.
امام با درك صحيح از روح و جوهر دين ضمن اشاره به يكى از وظايف دينى چنين مى فرمايد:
((خلاصه اعلان برائت مرحله اول مبارزه و ادامه آن مراحل ديگر وظيفه ماست و در عصر و زمانى جلوه ها و شيوه ها و برنامه هاى متناسب خود را مى طلبد و بايد ديد كه در عصرى همانند امروز كه سران كفر و شرك همه موجوديت توحيد را به خطر انداخدته اند و تمامى مظاهر ملى و فرهنگى ، دينى و سياسى ملتها را بازيچه هوسها و شهوتها نموده اند؛ چه بايد كرد؟))(2)
به طور كلى از مجموعه فرموده ها و سيره عملى حضرت امام (س ) در زمينه تغييرات و تحولات اجتماعى چنين استنباط مى شود كه ايشان بيش از هر چيز به آگاهى و بيدارى مردم مسلمان اهميت مى داد. افشاگرى نسبت به مفاسد و مظالم ، وابستگى به بيگانگان ، مخالفت رژيم با اسلام و همچنين ترسيم موضع اسلام و ترويج نظريه حكومت اسلامى از جمله كارهاى فرهنگى - سياسى مى باشد كه بيش از هر اقدامى بدان توجه داشت .
ايشان از توده مردم ؛ يعنى قشرهاى متوسط به پايين ، قشرهاى مؤ من به آرمانهات اعتقادها و شعارهاى انقلاب ، به عنوان يكى از مهمترين عاملان فعال در انقلاب ياد مى كند؛ اما اين نكته را نيز خاطرنشان مى سازد كه آگاهى ، بيدارى و ايجاد ذهنيت و باور عمومى مى بايد توسط قشر آگاه جامعه ، روحانى و دانشگاهى ، نخبگان مذهبى و سياسى انجام گيرد. بر همين اساس جنبش اجتماعى در ايران به طور عمده به رهبرى علماى دينى بر ضد اعطاى امتيازهاى متعدد به بيگانگان و همچنين عليه برخى مظاهر نوين خلاف يا ضد دين ، صورت گرفت كه هر يك بطور غير مستقيم به صورت زمينه هاى تاريخى و الهام بخش بر پيدايش انقلاب اسلامى ، تاءثير گذاشتند. مردم ايران كه خواهان حقانيت ، مشروعيت و آزاد انديشى بودند با تغيير محيط اجتماعى خود كه به نصرت خدا و امدادهاى غيبى و وحدت بين نخبگان حوزه و دانشگاه صورت گرفت خود را از ارزشهاى منحط و فرهنگ هاى وارداتى و مصرفى نجات دادند.
صحيفه نور، ج 9، ص 187.


برگرفته از سایت زیر:

http://www.lailatolgadr.ir/marefat-dini.html

ارسال شده توسط Dr. Babaei در ساعت 0:29 |